بنيادگراييتروريسمداخليمقاومت

بد مستی های «مقام معظم» و چشم اندازها

مهرداد هرسینی

با نیم نگاهی به روند افزایش تنش در خلیج فارس و بویژه گسترش حملات تروریستی رژیم آخوندی به کشتی ها، فرودگاه ها و یا مناطق اداری و مسکونی در پاره ای از پایتخت های اسلامی و عربی اکنون این سوال در مقابل جامعه ملتهب ایران قرارگرفته که بواقع خامنه‌ای با اعمال این سیاست‌های مخرب، شلیک موشک، ارسال پهپاد های انفجاری، بمب گذاری و یا سرنگون کردن پهپاد در مسیر های بین المللی چه هدفی را دنبال می کند؟.

به یقین پاسخ به این سوال با توجه به وضعیت درب و داغان در دیکتاتوری ولی فقیه و با وجود مجموعه ای از فشارهای داخلی و خارجی، چندان دشوار بنظر نمی رسد.
براین منطق باید نخست به ماهیت این رژیم پوسیده و نیاز وی برای صدور بحران در راستای فرار از پاسخ گویی و بحران ها اشاره نمود.
سخن از حکومتی است که همواره در بحبوحه فشارهای فزاینده به ناگهان به مانند «گرازی چموش» افسار پاره کرده و با صدور ترور، بحران و یا جنگ، تلاش می کند تا خود را از مهلکه «سرنگونی» رهایی بخشد.

در حافظه تاریخی امان هنوز اشغال سفارت آمریکا در تهران با هدف داخلی برای منحرف نمودن جامعه و سرکوب آزادی ها و نیروهای دمکرات که النهایه به قرارداد خفت بار الجزایر با پرداخت غرامت های سنگین برای رژیم روبرو گردید، نقش بسته است. این نخستین تجربه ملاها دراین زمینه بود و سنگ بنایی گردید برای «سیاست‌های راهبردی» نظام در آینده.

پس از پایان غائله سفارت گیری، ایرانیان رویداد ناخواسته دیگری را تجربه کردند. پیش از آغازجنگ ضد میهنی خاطرمان هست که چگونه خمینی با صدور فتوا واطلاعیه و گسیل نیروهای بنیادگرا به شهرهای عراق، تلاش نمود تا به جنگی خانمان سوز و میهن برباده با هدف قفل نمودن جامعه جوان و پویای ایران دست بزند.
براین منطق نیز همگان فرمان خمینی گلوله باران علیه کشور همسایه را در فروردین سال ۵۸ به خاطر دارند. روزنامه کیهان در تاریخ ۳۰ فروردین آن سال با تیتر بزرگ به نقل از خمینی ملعون نوشت: «امام ارتش عراق را به قیام دعوت کرد».

بدین سان وی پایه های جنگی ناعادلانه علیه مردم ایران و کشورهای همسایه را بنا نهاد، واقعیتی که در منطق طبیعی خود به بروز بیش از هزار میلیارد دلار خسارت به هفت استان کشور و قریب یک میلیون کشته و زخمی انجامید.
هدف غایی حکومت در آن دوران جلوگیری از روند روبه رشد اعتراضات و خواسته های دمکراتیک جامعه و نیزمنکوب و سرکوب نمودن نیروهای دمکراتیک از جمله مجاهدین و دگر اندیشان بود. بدین سان خمینی به «نعمتی الهی» دست یافت که به گفته خلخالی جنایتکار، رژیم را روزانه «در صدر اخبار جهان» قرار داده و با آن پتانسیل عظیمی از «نیروهای بنیادگرا» را برای رسیدن به «یک دولت بزرگ اسلامی برای همه دنیا» آزاد می کرد.

با مرگ خمینی نیز این سیاست «بی دنده ترمز» از سوی خامنه‌ای و رفسنجانی، اما اینبار در ابعادی متفاوت به اجرا درآمد. تروریسم ناب ولایت به موازات تلاش شبانه روزی رژیم برای رسیدن به «بمب اتمی» اکنون بازی دیگری را برای منطقه رقم زده است.
در این بازی اتمی و رسیدن به «بمب اتمی» به مثابه مهم ترین ابزار برای «حفظ و بقاء» حکومت، یکبار دیگر تجربه کردیم که چگونه بنیادگرایی مذهبی حاکم در تهران، خیز بزرگی برای منحرف نمودن اذهان عموم و خواسته های رشد یابنده در درون جامعه برداشت.
این سیاست مخرب متاسفانه در سایه سیاست مماشات که برای حاکمیت قریب ده سال فرصت بقاء خرید، جامعه ایران را برای رسیدن به خواسته های بحق خود مبنی بر حقوق بشر، دمکراسی و حق حاکمیت مردم «قفل» نگهداشت.

در سایه این سیاست مخرب بود که خامنه‌ای به دلارهای نفتی و قراردادهای اقتصادی دست یافت و بدین سان در سایه انباشت ثروت، سیاست شوم «صدور ترویسم و کشورگشایی» را بر منطقه و کشورهای اسلامی و همسایه چیره نمود.
براین منطق باید اذعان نمود که درپشت شلیک هر موشک و یا انفجار هر مین چسبان و یا پهپاد انفجاری نخست تروریسم ناب ولایی نهفته و سپس اهداف راهبردی رژیم برای منحرف نمودن اذهان عموم درداخل کشوربرای رسیدن به آرامش و حسن همجواری با کشورهای منطقه می‌باشد.

تمامی سیاست‌های راهبردی یاد شده تنها به یمن اراده و خلاقیت یک نیرو و آن «مجاهدین خلق» به شکست کشیده شدند. براین منطق این مقاومت ایران بود که خاک ریز به خاک ریز ولی فقیه را خلع سلاح کرد و برگ های استراتژیک وی را با خیل عظیمی از شهدا و اسرا و رزم شبانه روزی در داخل و خارج از میهن، یکی پس از دیگری سوزاند.

اکنون نیز باید به سیاست‌های جدید رژیم مبنی بر آتش‌افروزی‌های عامدانه در منطقه از همین زاویه نگریست. نقش مقاومت ایران برای به بن‌بست کشاندن سیاست‌های آخوندی در این برهه صد البته بلامنازع است. تنها در این سایه است که می‌توان خامنه‌ای را به تسلیم و عقب‌نشینی واداشت، زیرا عنصر داخلی همواره در به شکست کشاندن سیاست‌های استراتژیک رژیم نقش اول را ایفا نموده است.

به یقین تظاهرات‌های گسترده اشرف نشانان، ایرانیان آزاده و یاران مقاومت در جای جای گیتی برای رساندن صدای مردم ایران و عنصر تعیین کننده داخلی، نقش اصلی را در این راستا ایفا می‌نماید.
 به این سیاست مردمی از سوی مقاومت ایران به مانند دوران گذشته علیه سفارت گیری، جنگ ضد میهنی و یا پروژه های مخرب اتمی و منطقه‌ای رژیم کم بهاء ندهیم و از آن با دل و جان پاسداری کنیم.

سخن آخر آنکه؛ شرایط کنونی برای رژیم ترجمان بن‌بست و شکست کامل می‌باشد و عنصر داخلی به همراه مجاهدین آزادی ستان می‌توانند و باید نقش تاریخی خود را، صرف‌نظر از برآیند تضادها میان رژیم با کشورهای درگیر، در راستای رسیدن به حاکمیت مردمی و آزادی ایران از یوغ و ایلغار آخوندی ایفا نمایند
به بسیجیه میگن اسم سه تا پرنده رو نام ببر: میگه عقاب، گنجشک، مقام معظم رهبری. میگن مقام رهبری که پرنده نیست. میگه: خره، یه وقت دیدی پرید