مقاومت

مراسم خاكسپاري و تشييع سهراب ورداسبي هوادار صديق و وفادار مجاهدين

مراسم پرشكوه وداع و خاكسپاري يار وفادار مجاهدين، سهراب ورداسبي فرزند خطه مجاهدپرور قائمشهر ـ جويبار پنجشنبه 19 اسفند 95 برابر 9 مارس 2017 در قبرستان وست فريدهوف كلن ـ آلمان برگزار گرديده و ياران او با گلباران پرشكوه مزارش ارزشهاي عشق به آرمان مجاهدين و وفاي به عهد تا آخرين نفس را كه سهراب نمايندگي مي كرد ارج گذاشتند.  

در ابتداي اين مراسم اطلاعيه اتحاديه جوامع ايراني در آلمان توسط فخري غضنفري قرائت گرديد. در بخشي از اين اطلاعيه منجمله آمده است : سهراب ورداسبي، از ابتداي ورود به آلمان تا آخرين روزهاي حيات، عليرغم محدوديتهاي جسمي و بيماري سخت قلبي، در كليه تظاهرات ها، جلسات، و كنفرانس هاي مجاهدين در كلن، برلين و ساير كشورها مشتاقانه شركت داشت و سينه اش مالامال از عشق به رهبري و ارمانهاي توحيدي و انقلابي مجاهدين خلق بود. او همواره و در هر جمعي تاكيد مي كرد كه راه من راه مجاهدين و راه برادر شهيدم ابوذر است و تا جان در بدن دارم از هيچ تلاشي در اين راه كوتاهي نخواهم كرد

سهراب ورداسبي در بخشي از  وصيتنامه كوتاه و پرمحتوايش در ديماه 94 (ژانويه 2016) نوشته است : …. من با آرامش خاطر خواهان اين هستم كه در صورت فوت، در كنار مادرم بخاك سپرده شوم …. من بايد اين را بيان كنم كه عميقا بر اعتقادات برادر شهيدم ابوذر و مبارزات عقيدتي او باورمند هستم و  بعنوان يك هوادار سازمان مجاهدين خلق ايران، خودم را مديون و سپاسگزار آنان مي دانم.

سپس مجيد باقري از اعضاي شوراي ايرانيان شهر كلن ضمن اشاره به سوابق فعاليتهاي سهراب گفت :

،دوستان سلام ، برادرسهراب سفر بخیر

به کجا چنین شتابان    گون از نسیم پرسید    

دل من گرفته زینجا    هوس سفرنداری

زغبار این بیابان    همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم      به کجا چنین شتابان

به هرآن کجا که باشد    بجز این سرای سرایم

سفرت به خیر اما تو و دوستی خدارا

چو ازاین کویر وحشت به سلامتی

گذشتی به شکوفه ها به باران  به مادر و ابوذر برسان سلام ما را

برادرمون سهراب در غربت خاک به رفیق اعلی پرکشید تابا مرشد و مرادش ابوذر هم خانه شود و درکنار مادر بیاساید

به خانواده اش به شما دوستان عرض تسلیت دارم

سهراب خلوص و افتادگی و عشق به همنوع و انسانیت رو از مادر و آزادگی، آرمانخواهی  و وفاداری به آرمان و پاسداری از عشق رو از معلم و مرادش ابوذر آموخته بود

سینه اش گنجینه ی محبت دوست و عشق به آزادی ایران و مردم محرومش به برادر مسعودبه خواهر مریم و دوستان مجاهدش بود

گویا به غریزه دریافته بود که لحظه ی دیدار با مادر و ابوذر نزدیک است ، شقایقی بود که با شب زیستن نتوانست از سردی زمستان و خفقانِ در دیار تن رنجور و ضعیف خویش را شتابان به غربت از خاک و دیار کشاند و از علایق شخصی خویش دست شست   و با گونه ای کبود از درد و رنج زندان و شکنجه تبعیدی از دیار شد، تا آخر عمرخویش  را در همدمی با اهل وفا بگذراند و کنار مجاهدین باشد تا سرافراز با مادر و ابوذر بگوید با کیان زیسته است …..

برایش آرامش درکنار مادر و ابوذر را از درگاه احدیت مسئلت دارم

در انتهاي مراسم و بعد از خاكسپاري نيز احسان نياكان از اتحاد زندانيان سياسي و از همبندان سابق سهراب در دهه 60  طي سخنان كوتاهي به ايستادگي سهراب بر عهد و پيمانش بر سر آرمانهاي والاي مجاهدين پرداخته و گفت هرچند برخي اطرافيان او را درگير ابتلائات سخت و سنگيني كردند ولي او بر مواضع انقلابي خود پاي فشرد و رنج و زحمت و درد بيماري را بجان خريد تا سربلند زندگي كرده و سرفراز بسوي برادر مجاهدش ابوذر ورداسبي پربكشد.