اقتصاد در زیر آوار جنگ خانمانسوز: فروپاشی ساختاری در ایران

چگونه «جنگ خانمانسوز» به فروپاشی ساختاری اقتصاد انجامید

در روایت‌های تاریخی از حمله مغول به ایران، آمده است که شهرهایی چون نیشابور نه‌تنها ویران شدند، بلکه شبکه‌های تولید، تجارت و دانش نیز نابود گشتند. مورخان نوشته‌اند که پس از آن فاجعه، زمین‌ها سال‌ها بی‌کشت ماند و بازارها خاموش شد. آنچه باقی ماند، جامعه‌ای زخمی بود که نه توان بازسازی داشت و نه امید به آینده. این تصویر تاریخی، امروز در ابعادی مدرن‌تر، در سایه جنگ خانمانسوز تکرار شده است.

جنگ خانمانسوز اخیر میان آمریکا، اسرائیل و رژیم ایران، صرفاً یک درگیری نظامی نبود؛ بلکه به‌مثابه ضربه‌ای ساختاری بر اقتصادی از پیش فرسوده عمل کرد. این جنگ، شکاف‌های عمیق موجود در اقتصاد تحت کنترل این رژیم را آشکارتر کرد و روند فروپاشی را تسریع بخشید. انقباض شدید اقتصادی، افزایش فقر و عقب‌گرد توسعه انسانی، تنها بخشی از پیامدهای این وضعیت است.

بار جنگ بر دوش اقتصاد

جنگ خانمانسوز به‌طور مستقیم زیرساخت‌های حیاتی اقتصاد را هدف قرار داد. تخریب مراکز انرژی، اختلال در مسیرهای تجاری و توقف تولید صنعتی، سه کانال اصلی انتقال بحران به اقتصاد بودند. در نتیجه، تولید ناخالص داخلی با افتی بی‌سابقه مواجه شد؛ افتی که طبق برآوردها می‌تواند تا بیش از ۱۰ واحد درصد کاهش یابد.

این کاهش، صرفاً یک عدد نیست؛ بلکه به معنای سقوط سطح زندگی میلیون‌ها نفر است. در شرایطی که پیش از جنگ نیز تورم مزمن و کاهش ارزش پول ملی اقتصاد را تضعیف کرده بود، شوک جنگی به تشدید این روند انجامید. نرخ تورم که سال‌ها بالای ۴۰ درصد بود، اکنون به سطوحی نزدیک به ۵۵ درصد رسیده است.

اقتصاد بدون فردا؛ روایت ۱۴۰۵ از مرگ تصمیم‌گیری

از سوی دیگر، کاهش ارزش ریال باعث افزایش شدید هزینه واردات شد. این امر به‌ویژه در کالاهای اساسی، فشار مضاعفی بر خانوارها وارد کرد. نتیجه این روند، کاهش شدید قدرت خرید و کوچک‌تر شدن سفره مردم بود.

در سطح کلان، ساختار اقتصادی وابسته و ناکارآمد رژیم ایران، توان جذب این شوک را نداشت. اقتصاد که پیش‌تر نیز تحت فشار تحریم‌ها و سوءمدیریت قرار داشت، اکنون با اختلالی عمیق‌تر روبه‌رو شده است.

گسترش فقر و فروپاشی اجتماعی

جنگ خانمانسوز بیش از هر چیز، دهک‌های پایین درآمدی را هدف قرار داد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که در بحران‌های نظامی، این گروه‌ها بیشترین آسیب را می‌بینند. در ایران نیز این قاعده به‌وضوح قابل مشاهده است.

برآوردها نشان می‌دهد که پیش از جنگ، حدود ۳۶ درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی می‌کردند. اکنون این رقم به بیش از ۴۰ درصد نزدیک شده است. این افزایش چندمیلیونی، تنها یک تغییر آماری نیست؛ بلکه نشان‌دهنده سقوط گسترده طبقه متوسط به زیر خط فقر است.

همزمان، جابه‌جایی جمعیت و تخریب مسکن، شرایط معیشتی را وخیم‌تر کرده است. میلیون‌ها نفر مجبور به ترک خانه‌های خود شده‌اند و دسترسی به خدمات اساسی مانند آموزش و بهداشت مختل شده است. این وضعیت، چرخه‌ای از فقر و نابرابری را تقویت می‌کند که خروج از آن بسیار دشوار خواهد بود.

تورم غذایی نیز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل فشار، نقش تعیین‌کننده‌ای داشته است. افزایش قیمت مواد غذایی، که اثر پس‌رونده دارد، بیشترین آسیب را به خانوارهای کم‌درآمد وارد کرده است. در چنین شرایطی، امنیت غذایی به یک چالش جدی تبدیل شده است.

عقب‌گرد در توسعه انسانی

جنگ خانمانسوز نه‌تنها اقتصاد، بلکه شاخص‌های توسعه انسانی را نیز به عقب رانده است. کاهش درآمد سرانه، اختلال در آموزش و فشار بر نظام سلامت، سه محور اصلی این عقب‌گرد هستند.

تخریب مدارس و تعطیلی مراکز آموزشی، روند یادگیری را مختل کرده است. این اختلال، پیامدهای بلندمدتی برای سرمایه انسانی خواهد داشت. کاهش کیفیت آموزش، به معنای کاهش بهره‌وری نیروی کار در آینده است.

در حوزه سلامت نیز فشارها به‌شدت افزایش یافته است. افزایش تلفات و آسیب به زیرساخت‌های درمانی، نظام سلامت را در وضعیت بحرانی قرار داده است. در نتیجه، دسترسی به خدمات درمانی برای بخش بزرگی از جامعه محدود شده است.

از سوی دیگر، تخریب محیط‌زیست و زیرساخت‌های تولیدی، امنیت معیشتی را در بلندمدت تهدید می‌کند. این عوامل در کنار هم، باعث کاهش شاخص توسعه انسانی و از بین رفتن سال‌ها پیشرفت شده‌اند.

اقتصاد جنگ‌زده و بن‌بست ساختاری

جنگ خانمانسوز نشان داد که اقتصاد تحت کنترل رژیم ایران، نه‌تنها در برابر شوک‌های خارجی مقاوم نیست، بلکه خود به عامل تشدید بحران تبدیل می‌شود. وابستگی شدید به درآمدهای انرژی، ضعف ساختاری در تولید و نبود شفافیت، این اقتصاد را به‌شدت آسیب‌پذیر کرده است.

حملات به صنعت پتروشیمی، که یکی از اصلی‌ترین منابع ارزآوری است، نمونه‌ای از این آسیب‌پذیری است. اختلال در این بخش، نه‌تنها صادرات را کاهش داده، بلکه زنجیره‌ای از توقف تولید در صنایع وابسته ایجاد کرده است.

در همین حال، تخریب زیرساخت‌های صنعتی و تعطیلی گسترده کسب‌وکارها، موجی از بیکاری ایجاد کرده است. این بیکاری، به نوبه خود، تقاضای داخلی را کاهش داده و رکود اقتصادی را تشدید کرده است.

صنعت گردشگری نیز به‌عنوان یکی از بخش‌های آسیب‌پذیر، با خسارات سنگین مواجه شده است. کاهش سفر و تخریب تأسیسات، این صنعت را به مرز تعطیلی کشانده است.

در مجموع، اقتصاد ایران در پی این جنگ، وارد مرحله‌ای از فروپاشی ساختاری شده است؛ مرحله‌ای که در آن، بازگشت به وضعیت پیشین نیز با تردید جدی مواجه است.

آرمین بهاری

ایران آزادی

منابع:

گزارش برنامه توسعه ملل متحد (UNDP)، ۲۰۲۶

گزارش رویترز درباره پیامدهای اقتصادی جنگ، ۲۰۲۶

بار جنگ بر دوش اقتصاد،نیای اقتصاد ۲۲/۱/۱۴۰۵

۱۳۰۰ میلیارد تومان خسارت و تعطیلی تأسیسات گردشگری کشور، ایلنا ۲۲/۱/۱۴۰