سپاه پاسداران بدلیل نبود هرگونه توازن نظامی و وجود ناتوانی در جبهه ها , از فردای شروع جنگ در خلیج فارس و تنگه هرمز سیاست اصلی خود را بر دو محور متمرکز نمود.
نخست کشاندن درگیری ها به کشورهای حاشیه خلیج فارس تا خاورمیانه و سپس ایجاد تنگنا برای صادرات نفت و انرژی. براین اساس شاهد هستیم که کینگ مجتبی تلاش دارد تا ضمن طولانی نمودن جنگ طرف مقابل را به نقطه ای برساند که بدلیل فشارافکار عمومی بویژه با افزایش شدید بهای انرژی در ایالات متحده و اروپا و رشد نارضایتی , آنان را به عقب نشینی و دست کشیدن از ادامه جنگ وادار نماید.
این سیاست حتی تا بدانجا پیش رفت که سپاه پاسداران روزانه دست به شلیک موشک و پهپاد های انفجاری علیه پالایشگاه ها و منابع نفتی در کشورهای حاشیه خلیج فارس می زند.
بدین سان اتاق های فکر در حکومت براین باور هستند که تولید بحرانی بنام انرژی مهمترین برگ برنده برای دیکتاتوری خواهد بود تا بدین سان پس از ضربات مهلک نظامی برساختار قدرت در تهران , از خود چهره ای پیروز به نمایش بگذارد.
گرچه ابعاد بستن و یا محدود شریان های انرژی تاثیرات مستقیم خود را بر بهای بسیاری از کالاهای اساسی و مصرفی در کشورهای غربی برجای گذاشته است, اما چنین وضعیتی نیز برای رژیم آخوندی پدیدار گردیده , زیرا وجود منابع انرژی جایگزین در بسیاری از کشورها و همچنین تقابل ایالات متحده از طریق محاصره دریایی و از بین بردن نفتکش های رژیم و عدم اجازه ورود هرنوع کشتی به بنادر ایران , اکنون تبعات سنگینی را بر حکومت تحمیل کرده است.
دراین راستا باید تاکید کنیم که قریب 80 درصد تجارت و مبادلات کالایی رژیم آخوندی از بنادر جنوبی , جزایر و مسیر تنگه هرمز انجام میشود, اما بدلیل مین گذاری , وجود حملات و درگیری های نظامی , محاصره دریایی و حضور سنگین ناوگان های آمریکا در خلیج فارس و تنگه هرمز , عملا این شاهراه حیاتی برای حکومت آخوندی مسدود گردیده و تبعات مستقیم خود را بر ناترازی ها بویژه در زمینه سوخت و انرژی برجا گذاشته است.
یک نمونه آن همان بحران بنزین و گازوئیل در ایران می باشد که دولت پزشکیان با سیاست قطره ای دست به افزایش 100 درصدی قیمت آن زده است. این همان شکست در سیاستی است که قرار بود تا حکومت با برگرداندن بحران به طرف مقابل , از آن پیروزی بسازد, اما مردم درد مند ایران تجربه کردند که دیکتاتوری چگونه و به مانند سنوات همیشگی با شکست های دیگری روبرو گردیده است.
مضافا براین نکات نیز باید به مجموعه بحران ها در زمینه برق , کمبود منابع گازی طبیعی ,سقوط تولیدات پتروشیمی , فرسودگی زیر ساخت ها بدلیل عدم توان مالی و نبود هرگونه سرمایه گذاری اشاره نمود تا بدین سان پازل بحران انرژی برای رژیم آخوندی روشن تر شود.
درسایه این بحران ها نیز باید به سقوط تجارت گاز با کشورهای ترکیه , عراق و تاجیکستان اشاره نمود که در منطق خود به بن بست حکومت برای جبران کمبود انرژی و حل و فصل بحران دیگری بنام معیشت و اقتصاد راه برده است. چنین وضعیتی نیز برای صادرات گاز ا ترکمنستان پدیدار گردیده است. برای نمونه طی ماه های اخیر بدلیل محاصره دریایی و راه افتادن تحریم های جدید با سیاست « طرد اقتصادی» تمامی سوآپهای گازی از ترکمنستان مسدود و یا دچار اختلا گردیده و بدین سان شریان های انتقال گاز به ایران مسدود شده اند.
بدین سان شاهد هستیم که قفل شدن تنگه هرمز برای دیکتاتوری در تهران در منطق خود به بحران دیگری بنام صادرات نفتی و سقوط درآمد راه برده است. بنابر آخرین داده ها از سوی موسسه کپلر, صادرات نفتی رژیم با سقوط 1.6 میلیون بشکه در روز روبرو گردیده و بسیاری از ذخایر نفتی در قریب 60 ناوگان سایه که مسئول دورزدن تحریم ها می باشند نیز طی دو ماه آینده به اتمام خواهند رسید.
بدین سان کارشناسان مسائل در زمینه انرژی براین باور هستند که با سقوط تولید و صادرات نفتی , دیکتاتوری در بهترین حالت رقمی معادل 20 میلیارد دلار کسب درآمد خواهد داشت , امری که به هیچ وجه برای رتق و فتق امور کشور , خرید های تسلیحاتی , توسعه برنامه های اتمی و موشکی و حل و فصل بحران های موجود کفایت نمی کند.
تبعات مستقیم این روند نیز بروز بحران های معیشتی , دارویی , خدماتی و اقتصادی برای شهروندان در سایه گسترش فقر و فلاکت هرچه بیشتر می باشد که روزانه آن را با گوشت و پوست خود لمس می کنند. این همان نقطه و پاشنه آشیل برای سیاستی است که قرار بود تا دیکتاتوری در تهران را به پیروز در جنگ برساند و از یک رژیم زهوار دررفته تصویری مقتدر و ابر قدرتی!! به نمایش بگذارد.
نارضایتی عمومی نیز در منطق خود نیز به معنای انباشت خشم اجتماعی و رشد آتش زیر خاکستر در جامعه انقلابی ایران است که صد البته در آینده ای نه چندان دور به انفجاری مهیب علیه حاکمیت و سرنگونی دیکتاتوری در تهران راه خواهد برد.
