کودتای سیاه ۲۸ مرداد و برگرداندن شاه به سلطنت با دیکتاتوری و وابستگی خواب و خیالهای بچه شاه برای تکرار تاریخ و بازگشت به گذشتهٔ استبدادی و استعماری بر روی رود خروشان خون شهیدان در ۶۰سال نبرد بیوقفه با شاه و شیخ با فدای بیکران چکیدهٔ برنامهٔ بچه شاه و «دفترچه» او در یککلام دیکتاتوری و وابستگی است مصدق بزرگ در بهمن ۱۳۳۱ گفت ملت ایران یا باید «این ذلت و استعمار را تحمل کند و بتدریج تمام خصوصیات ملی، اجتماعی و نژادی و مفاخر سی، چهل قرن تاریخ سربلند خود را از دست بدهد و… یا اینکه از افتخارات دینی و ملی خود استعانت جسته، صفحه تقدیر شوم را عوض کند و راه جهاد و مبارزه افتخارآمیزی را انتخاب نماید. ملت شرافتمند و قهرمان ایران طریق دوم را برگزید و مردم ایران بهخوبی درک کردهاند که این جهاد عظیم ملی بر سر هست و نیست و مرگ و بقای یک مملکت شروع شده…» . مصدق در بیدادگاه نظامی شاه گفت: «به حس و عیان» میبیند که «این نهال برومند» به ثمر خواهد رسید.
منظورش نهال برومند استقلال و آزادی بود که با خون «شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی» آبیاری شد. این عنوانی بود که مصدق پس از شهادت فاطمی به او داد. بیتردید اگر آن کودتای سیاه نمیبود، تاریخ ایران و حیات یکایک ما، مسیر متفاوتی داشت و شیخ به جای شاه بر تخت ولایت نمینشست. اما بهای آزادی بسا گزافتر است. پیشوای نهضت ملی در ۳۰ تیر ۱۳۴۰ با اشاره به تجربهٔ ارتش آزادیبخش الجزایر، پیام خود را با صراحت به نسلهای بعد رساند و نوشت: «ملتی هم هست که در راه آزادی و استقلال از همه چیز میگذرد و دیگران هم اگر علاقه به وطن دارند باید از همین راه بروند و آن را انتخاب نمایند». این وصیت تاریخی از همان درد وطن و غیرت ملی و میهنی مایه میگیرد و مصدق را از ورای حبس و حصر شاه با نسلهای بعــدی پیوند میزند. او بهخــوبی میدانست کــــه چنین انتخابی مستلزم فداکاری و از خودگذشتگی است. در همان یادداشت کوتاهش در مورد کتاب «الجزایر و مردان مجاهد» ادامه داد «باری، حرف زیاد است و مستمع به تمام معنی فداکار کم. چه میشود کرد، بلکه خدا بخواهد که این نقیصه در ما رفع شود و ما هم بتوانیم بگوییم مملکت و وطنی داریم و در راه آزادی و استقلال آن، از همه چیز میگذریم». و چنین شد. چند سالی نگذشت که مجاهد و چریک فدایی به میدان آمدند. چنانکه پدر طالقانی گفت از خون حنیف و یاران و همسنگرانش سیلابها برخاست و دفتر حسابهای ارتجاعی و استعماری را در هم پیچید. خلقی برخاست و با پرداخت قیمت دیکتاتوری دستنشانده سلطنتی را سرنگون کرد.
حالا ۷۲سال از آن کودتای سیاه گذشته که ۶۰سال آن را مجاهدین بیوقفه در میدانند. یا هم که در زندان و تیرباران و سربدارانند. پیوند سیاست با شرافت همین است. شتابان با زورق جان در دریای خون به سوی آزادی روانند. همچنانکه رئیسجمهور برگزیدهٔ مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت گفت: هدف شورای ملی مقاومت نه کسب قدرت بلکه انتقال آن به مردم ایران است. همه میگویند که آخر خط رژیم است و به همین دلیل بقایای شاه هم در جولانند. نمونهٔ آن، دفترچهٔ مشق «مرحله اضطراری» بچه شاه است که در ۱۶۸ صفحه منتشر شده و در بسیاری صفحات به فکاهیات شانه میساید (از قبیل تقسیم کار مضحک مرد میهن آبادی که تکیهکلام سخنگوی دولت رئیسی در دانشگاه خواجه نصیر در آبان ۱۴۰۱ بود)! اما در برنامه و دفترچهٔ بچه شاه، قبل از هر چیز معلوم نیست که زنگولهٔ سرنگونی را چه کسی به گردن گربهٔ ولایت میبندد تا بعداً طبق گاهشمار دقیق و اوامر ملوکانه، در روز اول از هفتهٔ اول و در روز دوم و سوم از هفتههای بعد… چنین و چنان گردد! از قرار، مسئولیت سرنگونی و بر تخت نشاندن ایشان در تهران بر عهدهٔ اجانب است.
شاه قبل از کودتای ۲۸ مرداد ابتدا به بغداد و سپس به رم رفت تا اگر کودتا شکست خورد، خطری متوجهٔ او نشود. بعد که فاتحانه به تهران برگشت، بارها به صراحت قول داد که اگر ۱۰سال به او وقت بدهند، ایران را «بهشت» خواهد کرد. بعداً بهشت موعودش را کنار گذاشت و بیدریغ «تمدن بزرگ» وعده میداد. اما در گذر ایام از آن هم عقب نشست و گفت: «شنیدم بعضیها گفتند تمدن بزرگ همین خاموشیهاست؟ ما گفتیم تازه ۱۱ سال دیگر میرسیم به دروازههای تمدن بزرگ یعنی زیربنای مملکت را باید طوری بسازیم که از هر لحاظ قوام و استحکام مملکت برقرار بشود. »… . سرانجام به جای «تمدن بزرگ» قیامی بزرگ در پیش داشت با شعاری که بهطور شبانهروزی در سراسر ایران طنینانداز بود. حتی ما هم از پشت دیوارهای زندان میشنیدیم: «بگو مرگ بر شاه، مرگ بر شاه، مرگ بر شاه». حالا کسی که با ژست دموکراتیک میگوید رأی بگیریم که ایران آینده شاهی باشد یا جمهوری، قبل از هر چیز به یک تقلب ضدتکاملی و ضدتاریخی با پز دموکراتیک مبادرت میکند. سرمایه و پشتوانه و اعتبار و استدلالی جز خرابکاری و جنایتهای رژیم آخوندی ندارد.
آن را پله میکند تا از آن بالا برود و خود را موجه و مشروع و حق بجانب جلوه دهد. انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران و انقلاب مشروطه را انکار و اهانت میکند. ضددموکراتیک و ارتجاعی است. میخواهد ایران را به گذشته برگرداند. این، جاده خاکی، انحراف از سرنگونی و خدمت به خامنهای است. در این دستگاه محمدعلی شاه و شیخفضلالله هم میتوانند قزاقها و طلبههایی مانند کاشانی و خمینی را بیاورند و برای مشروعه و به توپ بستن مجلس رأی بگیرند! آیا باید ۱۲۰ سال به عقب برگردیم و رأی بگیریم سلطنت مطلقه یا انقلاب مشروطه؟ بعد هم نوبت به رضاخان میرسد که در روزهای تاسوعا و عاشورا گل بر سر و روی مالیده در جلوی قزاقان با پای برهنه از عشرتآباد تا باغملی شعار «حسین، حسین» میدهد. قزاقها هم دم میگیرند: «اگر در کربلا قزاق بودی، حسین بییاور و تنها نبودی»!
