یکی از نگرانکنندهترین پدیدههای نوظهور در ویترین اپوزیسیونهای فیک خارج از کشور، تلاش هماهنگ بقایای دیکتاتوری پهلوی برای بازنویسی تاریخ و تطهیر یکی از سیاهترین و مخوفترین ابزارهای سرکوب در تاریخ معاصر ایران، یعنی سازمان اطلاعات و امنیت کشور(ساواک) است. بچهٔ شاه، در سالهای اخیر تلاش فراوانی کرده تا این توهم را جا بیندازد که گویا طرفدار دموکراسی است ولی اظهارات رسمی و افشاء شدهٔ او و رفتارهای فاشیستی اطرافیان و همراهانش پرده از یک واقعیت هولناک برمیدارد: تمایل عمیق به بازتولید استبداد و تکیه بر همان منطق امنیتی که رژیم گذشته را به سقوط کشاند.
مانور قدرت با نشان ترور و وحشت
اقدامات حامیان بچهٔ شاه در کشورهای غربی، دیگر یک نوستالژی ساده یا ابراز احساسات خانوادگی نیست، بلکه یک اعلام موضع آشکار سیاسی علیه ارزشهای حقوقبشری و اصول دموکراتیک است. راهپیماییهای اخیر در اروپا، نمونه بارز این مدعاست. استراون استیونسون، تحلیلگر برجسته بینالمللی، در مقالهٔ قابل تأمل خود در «اینترنشنال پالیسی دایجست» به تاریخ ۱۸ می ۲۰۲۵، به این موضوع پرداخته است. او مینویسد:
«نمایش اخیر در رگنسبورگ آلمان، جایی که افراد رضا پهلوی با بنرها و تیشرتهایی با نشان ساواک راهپیمایی کردند، باید هر کسی را که برای دموکراسی، حقوقبشر و حافظه تاریخی ارزش قائل است، نگران کند. نمایش نشان پلیس مخفی شاه صرفاً یک نوستالوژی نیست. این نشان، به طرز نگرانکنندهتری، نشاندهنده تمایل به احیای یکی از مخوفترین ابزارهای سرکوب در تاریخ مدرن ایران و در واقع جهان است».
برافراشتن این نشان در کشوری مانند آلمان، که خود حساسیت تاریخی شدیدی نسبت به نمادهای تمامیتخواهی دارد، پیامی روشن به جامعه مدنی ایران میفرستد؛ پیامی مبنی بر اینکه ساختار فکری و برنامههای آتی پهلویستها هنوز بر پایه ابزار سرکوب و ارعاب بنا شده است.
کارنامه سیاه ساواک؛ واقعیتی که با تبلیغات پاک نمیشود
ساواک برای میلیونها ایرانی نماد تام و تمام آپارتاید سیاسی، خفقان و شکنجههای قرونوسطایی است. این سازمان در سال ۱۹۵۷ با هدف حفظ بقای سلطنت محمدرضا پهلوی تأسیس شد و بهسرعت به کابوس تودههای مردم، روشنفکران، لیبرالها، چپگرایان، دانشجویان و اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران تبدیل گشت. استیونسون با اشاره به ابعاد جنایات این سازمان، بر مستندات بینالمللی تأکید کرده و مینویسد:
«عفو بینالملل و مورخان متعددی، وحشیگری بازجوییهای ساواک را مستند کردهاند و جزئیات شوکهای الکتریکی، شلاقهای کابلی، کشیدن ناخن، ضرب و شتم وحشیانه، اعدامهای ساختگی و شکنجههای روانی مداوم را شرح دادهاند».
تطهیرکنندگان ساواک و رسانههای حامی رضا پهلوی تمایل دارند وقایع هولناکی چون اعدام دستهجمعی زندانیان سیاسی دستبند و چشمبند بسته در فروردین ۱۳۵۴ در نزدیکی زندان اوین را از حافظه تاریخی پاک کنند، ولی این زخمها عمیقتر از آن هستند که با رفتارهای پوپولیستی [پوپولیسم مبتذل] پوشانده شوند.
برافراشتن تصویر جلاد و مواضع متناقض رضا پهلوی
در جریان اعتراضات سالهای اخیر، جریان سلطنتطلب نه تنها شرمی از این گذشته تاریک ابراز نکرد، بلکه تصاویر پرویز ثابتی، مدیرکل بدنام امنیت داخلی ساواک را برافراشت. ثابتی مردی است که نامش با شکنجه سیستماتیک گره خورده است. این رویکرد میدانی بهطور مستقیم از تفکر شخص رضا پهلوی نشأت میگیرد. او در مصاحبههای خود همواره از پاسخگویی گریخته و حقیقت را کتمان کرده است. استیونسون در افشای این استراتژی فرار از مسئولیت مینویسد:
«اظهارات علنی رضا پهلوی نیز به همان اندازه نگرانکننده است. او به جای مواجهه مستقیم با سوءاستفادههای رژیم پدرش، اغلب به آن افتخار میکند. در مصاحبهها، او سؤالات مربوط به سرکوب را بهعنوان تمرکز بر گذشته رد کرده است».
این فرار از گذشته، نشان میدهد که هیچگونه بازنگری انتقادی یا اعتقاد واقعی به حاکمیت قانون و دموکراسی در این جریان وجود ندارد.
اتحاد شوم با سپاه پاسداران برای بازتولید اقتدارگرایی
شومترین فصل کارنامه رضا پهلوی، تمایل عمیق او به حفظ شبکههای نظامی و امنیتی سرکوبگر کنونی برای آینده است. اعتراف بچهٔ شاه به ارتباط با فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، پرده از مدل حکومتی مدنظر او برمیدارد. او بر این باور است که برای حفظ ثبات در دوره انتقالی، به این بازوهای سرکوب نیاز دارد. استیونسون این پدیده را به چالش کشیده و مینویسد:
«نگرانکنندهتر از آن، او اذعان کرده است که با فرماندهان ارشد سپاه پاسداران در ارتباط است و استدلال میکند که همکاری آنها برای ایجاد ثبات در ایران در سناریوی پس از رژیم آخوندی ضروری خواهد بود. این یک سؤال اساسی را مطرح میکند: چه نوع آیندهای پیشبینی میشود؟ اگر همین منطق امنیتی ادامه یابد چه از طریق ساختارهای سلطنت گذشته و چه از طریق اتحاد با عناصر سپاه پاسداران به جای یک تحول دموکراتیک، دو گزینه اقتدارگرای رقیب باقی میماند».
این ائتلاف نانوشته میان بقایای ساواک شاه و فرماندهان سپاه، حاکی است که رضا پهلوی به جای تکیه بر قدرت مردم و صندوق رأی، بهدنبال جایگزینی یک الیگارشی نظامی-امنیتی با الیگارشی فعلی است.
چرخه شوم یا جمهوری دموکراتیک؟
طبق تجارب تلخ تاریخی، استبداد، استبداد میآورد. سرکوب مطلق در دوران شاه، فضا را برای ظهور دیکتاتوری مذهبی فراهم ساخت و امروزه وحشیگری رژیم فعلی، نوستالژی کاذبی را برای گذشته دیکتاتوری سلطنتی ایجاد کرده است. اما این چرخهٔ شوم باید در جایی قطع شود. همانطور که استیونسون به درستی استدلال میکند، در اروپا هر گونه تلاش برای احیای گشتاپو یا نمایش نمادهای آن محکوم به فنا و مایه خشم عمومی است، چرا که این نمادها با ظلم دولتی عجین شدهاند. ملت ایران امروزه نه به یک دیکتاتوری بازیافتی با چاشنی سلطنت موروثی نیاز دارد و نه به تداوم استبداد مذهبی. پاسخ واقعی و نهایی، پایان دادن به قدرت موروثی، اجبار نظامی و پلیس مخفی، و روی آوردن به یک جمهوری دموکراتیک، کثرتگرا، مبتنی بر پاسخگویی و احترام کامل به حقوقبشر و حاکمیت قانون است.
سایت مجاهدین خلق
