خاطرمان هست که دیکتاتوری ولی فقیه از فردای آغاز جنگ و اوجگیری بحران خود ساخته ای بنام آتش افروزی در منطقه خلیج فارس , سیاست راهبردی نوینی بنام « میدان , دیپلماسی و خیابان » را طراحی و در دستور کار حاکمیت قرارداد.
کینگ مجتبی با این سیاست که گوشه هایی از آن در رسانه های حکومتی و یا از زبان متولیان رژیم به بیرون درز پیدا کرده, چند هدف استراتژیک را دنبال می کرد.
نخست ریختن بنزین بر تنور جنگی که اساسا با منافع ملی مردم ایران در تضاد آشکار می باشد. این راهکار همان ادامه سیاست های گذشته حکومت برای صدور بحران وبه تبع آن منحرف نمودن شکست های متعدد در زمینه های داخلی و منطقه ای وبین المللی می باشد.
همچنین سیاست میدان ترجمان جنگ افروزی , ترور , بمب های کنار جاده ای و ادامه تسلیح نیروهای نیابتی در عراق , یمن و لبنان است که از طریق آن دیکتاتوری ولی فقیه تلاش دارد تا ضمن بازپس گرفتن پایتخت های عربی و اسلامی , استراتژی رسیدن به دریا مدیترانه, از خلیج فارس تا شاخ آفریقا را تحقق بخشد.
شکست دیکتاتوری در خلیح فارس بویژه پس از جنگ 40 روزه که به نابودی بسیاری از زیر ساخت های نظامی , آقتصادی , شبکه های راه , آب , برق , ترابری , هوائی , دریایی و نیز کشته شدن « خیمه و عمود نظام و حداقل دو رده از بالاترین سران, فرماندهان سپاه و مقامات نظامی , امنیتی و سیاسی رژیم منجر گردید , به یقین پایان این ماجراجویی ها نیست , بلکه چراغ سویی است به درون تونلی که النهایه به دو خروجی منتهی خواهد شد
ادامه و گسترش جنگ و یا رسیدن به یک صلح پایدار. بدین سان رژیم آخوندی اکنون بر سر یک دوراهی « مرگ یا خودکشی » قرار گرفته است. رفتن بسوی صلح نیز به مثابه طناب دار برای حاکمیت آخوندی می باشد و ادامه جنگ نیز بدلیل نبود حمایت های اجتماعی وعمق تنفر ملی از حکومت , نبود سلاح و صندوق ورشکسته مالی , به معنای خودکشی است.
دراین رابطه باید متذکر شد که اکنون راه حل بینابینی رژیم همان ادامه جنگ و طولانی نمودن آن بعنوان یکی از اهداف میان مدت برای ادامه بقاء و جان گرفتن دوباره بنظر می رسد.
براین اساس کینگ مجتبی پس از جنازه گردانی و کوبیدن میخ خود برای تثبت تصنعی موقعیت در درون ساختار حکومت , به اشتباه براین باور است که با هرچه طولانی ترنمودن جنگ در خلیج فارس و با تولید تبعات اقتصادی , تجاری , نفنی و تولید فشار بر جامعه بین الملل و کشورهای حاشیه منطقه خلیج فارس , النهایه تضاد ها در درون حاکمیت آمریکا رشد کرده و فشارها بر دولت فعلی آنچنان افزایش خواهد یافت که کاخ سفید النهایه ناچار به عقب نشینی و تقدیم کل این منطقه حیاتی در یک سینی طلایی به رژیم آخوندی خواهد شد.
این استراتژی بنظر بسیاری از کارشناسان تحقق نخواهد یافت , زیرا منطقه استراتژیک خلیج فارس و وجود شاهراه آبی در تنگه هرمز که قریب یک چهارم نفت و انرژی جهان را تامین می کند , و نیزوجود متحدین بالقوه آمریکا در این منطقه , هرگز با نمونه هایی مانند افغانستان , عراق و یا ویتنام قابل مقایسه و امکان کپی برداری نیست.
از منظر دیگر نیز باید به شکست سیاست « دیپلماسی» یا همان « بازی موش و گربه » که اکنون به قوزی بالای قوز برای باند « قالیباف – پزشکیان » تبدیل شده است , اشاره نمود. شکست این سیاست در منطق خود ضمن سرباز نمودن شکاف در حاکمیت تا حدی است که نه تنها به لشکر کشی های خیابانی میان آنان راه برده , بلکه به قطب بندی شدید در راس نظام نیز کشیده شده است.
حضور چماقداران , پرتاب سنگ و آجر , فحش های رکیک, تهدید به قتل و سربه نیست نمودن باند مذاکره کننده و همچنین موضع « علی الاصول» ازسوی کینگ مجتبی در خصوص ادامه این روند , بهترین ادله برای شکست این سیاست می باشد.
بدین سان مشاهده می شود که سیاست « دیپلماسی» به چه میزان تضادها را بدرون حکومت سرازیر کرده , بطوریکه به مانند گوله برفی در حال تولید « بهمن » و آوار نمودن آن بر سر کلیت نظام می باشد.
همچنین هرگونه دست کشیدن ازاین سیاست که صرفا با هدف خرید وقت طراحی گردیده , به معنای آن می باشد که رژیم باید یا به صلح تن داده و یا جنگ را در تمامی ابعاد آن ادامه دهد. این همان بن بست برای حکومتی است که تمامی تخم مرغ های خود را در سبد « بحران » قرارداده است. به یقین تن دادن به خواست طرف مقابل و رسیدن به یک صلح پایدار تن اساسا در قد و قواره مجتبی برای نوشیدن « هرگونه جام زهر» دیده نمی باشد.ادامه جنگ در تمامی زمینه ها نیز با توجه به نکات فوق امکان پذیر نیست.
سومین شکست نیز همان سیاست « میدان » در سایه ادامه جنگ , با راه اندازی انواع و اقسام کارناوال در خیابان ها , برپایی تجمعات شبانه از سوی نیروهای بسیج سرکوبگر, ایجاد پست های کنترل و بازرسی و بطور کلی امنیتی نمودن شهرها می باشد.
حکومت با این سیاست تلاش دارد تا نخست جامعه را منکوب نماید و در مقابل هرگونه قیام و خیزش برای سرنگونی سد بسته و آن را در نطفه خفه نماید. این مهم ترین نقطه ورود رژیم به این سیاست شکست خورده می باشد.
اما حضور مردم در خلال جنگ در خیابان ها , بویژه رشد اعتراضات صنفی , اجتماعی از سوی بازنشستگان , کارگران و اقشار ضربه خورده و یا دانشجویان طی هفته های اخیر بخوبی نشان داده که به چه میزان این سیاست لرزان , ضربه پذیر و در طولانی مدت به ضد خود تبدیل شده است.
دراین راستا شعار کارگران محروم مبنی بر « جنگ افروزی کافیه , سفره ما خالیه » نمودی آشکار از برهم خوردن تعادل در جامعه به ضرر سیاست های راهبردی رژیم می باشد.
در سایه این سیاست نیز دستگاه قضائیه رژیم با راه اندازی موج اعدام ها , دستگیری های کورو پلیسی نمودن شهرها , بعنوان « پشت جبهه» برای پیاده نمودن این طرح سرکوبگرانه عمل کرده است.
شکست این سیاست را می توان در بروز تضاد و درگیری های باندی در درون رژیم, موضعگیری های متعدد و حملات به یکدیگر وهمچنین پشت کردن آحاد جامعه به این پروژه بخوبی رویت نمود. بدین سان کینگ مجتبی که اکنون حکومت موروثی ولایت فقیه را به ضعیف ترین نقطه ممکن کشانده , عملا دو راهکار برای این سیاست راهبردی پیش رو دارد.
« گل گرفتن » درب این سیاست با عقب نشینی و جمع کردن نیروهای خود سر, انصاروآتش به اختیارها از کوچه و خیابان ها و .واگذاری آنها به مردم و یا ادامه آن که خود به بروز شکاف بیشتر در درون حاکمیت , تضعیف کلیت نظام ونیز تعمیق تنفر ملی از دیکتاتوری به سرنگونی راه خواهد برد.
