دیدارهای عجولانه از سوی وزیر خارجه روسیه و نیز فرمانده ارتش پاکستان برای میانجیگری میان ایالات متحده و دیکتاتوری ولی فقیه که بنابرداده های رسانه ای طی هفته گذشته با شکست دیگری روبرو گردید , اکنون این واقعیت را به اثبات رسانده که به چه میزان کینگ مجتبی نیازمند به ادامه بحران و جنگ افروزی در منطقه می باشد.
دراین رابطه پاسدار رضائی در پاسخ به درخواست روسیه برای انتقال 450 کیلو اورانیوم غنی شده 60 درصدی به این کشور, تاکید کرده که : «حتی ذرهای از مواد هستهای غنیشده از ایران خارج نخواهد شد» و این ذخایر را « سرمایه ملی» خواند.
از سوی دیگر نیز پاسدار قالیباف که اکنون متولی مذاکرات زیر سایه سپاه پاسداران است , در برابر اعطآء امتیاز مالی که گفته می شود قریب 6 میلیارد دلار آزاد سازی پول های بلوکه شده رژیم در قطر می باشند , نخست خواستار قبول و تن دادن آمریکا به شروط هفت گانه رژیم گردیده است.
دراین شروط از جمله رژیم خواستار « خروج کامل نیروهای نظامی اسرائیل از مناطق جنوبی لبنان.
, آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای مسدود شده , آزادسازی منابع مالی بلوکه شده در بانکهای خارجی بدون قید و شرط و عدم مداخله در امور هستهای و موشکی» گردیده است , شروطی که بنظربسیاری از کارشناسان برای آمریکا غیر ممکن می باشند. .
به یقین این مواضع همان دست رد تهران به تمامی تلاش ها برای رسیدن به مخرج مشترکی است که قرار بود تا طرفین دوباره برسر میز مذاکره حاضر و به نوعی تفاهم برسند. .
براین اساس اتاق های فکر حکومت براین باور هستند که به هیچ وجه و تا پایان نتایج انتخابات میان دوره ای درآمریکا و تعیین و تکلیف برای دو مجلس قانونگذاری و سنا ,نباید وارد هیچگونه توافقی و یا مذاکره ای شد که النهایه به آرامش و رفتن بسوی یک صلح موقت راه ببرد. اما از سوی دیگر باید درب دیپلماسی را برای بروز ضربات نظامی دیگر و بستن یک چتر حفاظتی باز گذاشت.
این همان اشتباه محاسبه ای است که مجتبی خامنه ای در دوراهی جنگ و یا صلح انجام داده است , زیرا صرفنظر از برآیند نتایج انتخابات در آمریکا و یا اسرائیل , بنظر نمی رسد که سیاست خارجی ایندو کشور در رابطه با « سرمار ولایت» تغییری چندانی نماید.
یک دلیل برای آن نیز همان خیز ولی فقیه برای برداشتن گام های جدید با گسترش ابعاد موشکی , تشدید غنی سازی برای ساخت سلاح اتمی , بلعیدن منطقه و کشورهای همسایه با تسلیح گروه های نیابتی و شلیک موشک و پهپاد به آنها می باشد.
دراین راستا ایالات متحده بخوبی واقف هست که به مجرد دست کشیدن از اهرم فشار , حال اقتصادی تا مرز خفگی و یا فشارهای نظامی , دیکتاتور ضربه خورده در تهران جان تازه ای خواهد گرفت و بدین سان دست به بازسازی نیروهای خود در منطقه تا شاخ آفریقا خواهد زد.
لذا براین منطق آنان براین باور هستند که یا به صلح و بدون خون ریزی و یا دوباره به جنگ خواهیم رسید و با ضربات نظامی رژیم آخوندی فلج خواهیم کرد.
سخن از سیاستی بنام سرنگونی دیکتاتوری از سوی ایالات متحده تا تهیه این مطلب نیست , بلکه تضیف سر ماری است که قلب تپنده آن در تهران و دمب آن در کشورهای همسایه رشد و نمو نموده است , بطوریکه عملا منطقه بحرانی خاورمیانه را به میدانگاهی برای آشوب , جنگ و ترور تبدیل نموده است.
در یک جمبعندی اجمالی , کینگ مجتبی توان برون از بحران فوق را در هردو صورت , مذاکره و یا جنگ را ندارد. نه توان نظامی و مالی آن را دارا می باشد و نه عقبه ای بنام حمایت مردمی, لذا آنچه باقی می ماند همان ادامه سیاست « نه جنگ , نه صلح » با هدف خرید وقت برای ساخت سلاح اتمی و به تبع آن نیز ادامه سرکوب داخلی برای سد بستن در مقابل قیام و سرنگونی
