در حالی که جنگ جاری و حملات نظامی متقابل، فضای منطقه و داخل ایران را به شدت متأثر کرده، بحث درباره پیامدهای این بحران بر آینده سیاسی ایران بیش از هر زمان دیگری مطرح است. همزمان با فشارهای خارجی، تحولات درونی جامعه ایران، اعتراضات سالهای اخیر و بحثهای مربوط به ساختار قدرت و جانشینی در حاکمیت، پرسشهای تازهای را درباره روند تحولات پیشرو ایجاد کرده است. در این میان، اپوزیسیون و جریانهای مخالف حکومت بر نقش مقاومت سازمانیافته و طرحهایی برای دوران گذار سیاسی تأکید دارند.
واقعیت کلیدی این است که جنگ هنوز وارد فاز سیاسی و جمعبندی نشده و در مسیر فرسایشی و گسترش کنترلشده حرکت میکند. واشینگتن فعلاً علاقهای به آتشبس نشان نمیدهد و تمرکز خود را بر تضعیف رژیم نگه داشته است. از سوی دیگر، مواضع چهرههایی مانند عراقچی تا لاریجانی در درون رژیم نشان میدهد که تهران تا زمانی که حملات متوقف نشود، حاضر به پذیرش آتشبس نیست و بر اهرم تنگه هرمز حساب ویژهای باز کرده است. نتیجه، بحرانی نظامی، اقتصادی و ژئوپولیتیک است که نهتنها صلح فوری، بلکه فروپاشی فوری را نیز از چشمانداز خارج کرده است.
سه تابلوی پیش روی تحولات
سه سناریو قابل تصور است: نخست، ادامه جنگ فرسایشی با درگیریهای محدود اما مداوم؛ دوم، گشایش کانال سیاسی پس از افزایش هزینههای جنگ برای طرفین، بهویژه با فشار بازار انرژی و نگرانی جهانی از تنگه هرمز؛ و سوم، خطرناکترین گزینه، گسترش جنگ به منطقه و تبدیل تنگه هرمز به محور رویارویی گسترده. تحلیلها حاکی از آن است که ما همچنان در سناریوی اول هستیم، زیرا هیچ نشانهای از عقبنشینی جدی در واشینگتن یا تهران دیده نمیشود. بنابراین، نباید این جنگ را معادل تغییر سیاسی دانست. حتی اگر رژیم ضربات سنگینی دریافت کند، این به خودی خود به معنای سقوط یا انتقال قدرت نیست. گزارشهای اطلاعاتی آمریکا نیز تأیید میکنند که ساختار رهبری رژیم، علیرغم بمبارانها، هنوز در آستانه فروپاشی فوری قرار ندارد. خطای تحلیلی غرب این بود که تصور میکرد صرف بمباران، ایران را به «دوران پس از جمهوری اسلامی» میبرد؛ اما واقعیت این است که تغییر رژیم به مؤلفههای دیگری نیاز دارد و راهحل مبتنی بر حمله نظامی و فروپاشی از بیرون، کاملاً اشتباه است.
چشم انداز تحولات
تجربه چند دهه گذشته به روشنی نشان میدهد که بمباران خارجی میتواند رژیم را تضعیف کند، اما هرگز خودبهخود جانشین سیاسی یا اهرم تغییر پایدار نیست. تغییر واقعی زمانی رخ میدهد که قیام مردم با یک نیروی سازمانیافته همراه شود؛ نیرویی که شبکه، برنامه، رهبری و چشمانداز انتقال قدرت داشته باشد. مقاومت سازمانیافته دقیقاً این نقش را ایفا میکند: تبدیل نارضایتیهای اجتماعی به قدرت سیاسی و سازماندهی مردم به عنوان موتور اصلی قیام. در این مقطع، کانونهای شورشی ستون فقرات این موتور و ارتش آزادیبخش نوک پیکان مبارزه هستند. این انرژی، مسیر پایدار سرنگونی دیکتاتوری را تولید میکند و از هرجومرج جلوگیری مینماید.
شورای ملی مقاومت ایران و برنامه انتقالی آن، بر پایه طرح دهمادهای خانم مریم رجوی، دقیقاً برای چنین لحظههایی طراحی شده است. این برنامه تضمین میکند که حاکمیت به مردم ایران منتقل شود و قدرت توسط هیچ گروه یا فردی تصاحب نشود. مسئله امروز ایران فقط سرنگونی نیست، بلکه چگونگی اداره کشور پس از آن است. هر نیروی واقعی باید به سه پرسش پاسخ دهد: شبکهاش در داخل کشور چیست؟ برنامهاش برای دوره گذار چیست؟ و ضمانتش برای تحویل قدرت به مردم ایران چیست؟ شورای ملی مقاومت تنها تشکلی است که به درستی به این سه پرسش پاسخ داده است. ترکیب جامعه معترض داخل کشور با یک بدیل سازمانیافته و برنامه روشن، معادله را به نفع مردم تغییر خواهد داد.
شاهزاده در انتظار جنگ
در مقابل، برخی جریانها مانند رضا پهلوی، همچنان به جنگ چشم دوختهاند. ادعای ورود به «نخستین شهر آزادشده» بدون داشتن پایگاه مردمی و شبکه داخلی، در واقع منطق بازگشت از بیرون با اتکا به نیروی خارجی است، نه انتقال دموکراتیک قدرت از درون جامعه. شکافهای جدی با نیروهای جدی صحنه، از جمله کردها، نشاندهنده پوشالی بودن این اپوزیسیون است. نقطه تمایز اصلی، داشتن ریشه اجتماعی، سازمان سیاسی و نقشه راه برای انتقال قدرت است. طرح دولت موقت خانم مریم رجوی و برگزاری انتخابات آزاد حداکثر شش ماه پس از سرنگونی، به مردم اجازه میدهد نمایندگان خود را برای تدوین قانون اساسی جدید انتخاب کنند. ادعاهای مطرحشده نه دموکراتیک است و نه واقعبینانه. مبارزه مردم ایران برای آزادی، استقلال و جمهوری دموکراتیک است؛ شعار «نه شاه، نه شیخ» گواه آن است که مشروعیت تنها از رأی مردم میآید، نه از بمب خارجی یا نوستالژی سلطنت. این کارت سوخته دیگر در ایران خریدار ندارد.
دوران گذار در ایران نه تنها ممکن، بلکه با برنامهای مسئولانه کاملاً دستیافتنی است. نقشه راه شورای ملی مقاومت شامل چهار گام است: نخست، تشکیل دولت موقت در خاک ایران؛ دوم، برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه حداکثر ظرف شش ماه برای تشکیل مجلس مؤسسان و مجلس ملی؛ سوم، تدوین قانون اساسی جمهوری دموکراتیک توسط نمایندگان مردم؛ و چهارم، پایان مأموریت دولت موقت و انتقال کامل قدرت به منتخبان مردم. این مدل، هم هرجومرج را جلوگیری میکند و هم مصادره انقلاب توسط خاندانها یا نیروهای بیگانه را ناممکن میسازد. مأموریت مقاومت، انتقال واقعی حاکمیت به مردم است. این مسیر نه تنها منطقی و عملی است، بلکه مورد حمایت پارلمانهای متعدد کشورهای مختلف نیز قرار گرفته و روز تحقق آن دور نیست.
ایران امروز در آستانه تاریخی ایستاده که تنها با مقاومت سازمانیافته و برنامهریزی دقیق میتواند به جمهوری دموکراتیک، سکولار و عادلانه برسد. هر راه دیگری، تکرار خطاهای گذشته و به تعویق انداختن آزادی مردم خواهد بود.
ایران آزادی
