خاطرمان هست که اصلی ترین هدف اعلام شده از سوی ایالات متحده برای جنگ علیه دیکتاتوری مذهبی , همان تعیین و تکلیف پروژه اتمی و به تبع آن ساخت سلاح هسته ای اعلام گردیده بود.
واقعیت در این میان آن است که بروز دو جنگ , پیشرفتهای رژیم آخوندی در زمینه تولید بمب را با موانع جدی روبرو ساخته , اما از سوی دیگردیکتاتوری مذهبی در تهران در سایه طولانی نمودن درگیری ها و تولید مشکلات موازی مانند کشاندن جنگ به کشورهای همسایه و یا گسترش آن به خلیج فارس و تنگه هرمز با بروز بحرانی بنام صادرات نفت و کشتی رانی , توانسته است بخشهای مهمی از برنامه اتمی خود را قدم به قدم توسعه دهد.
حال با گذشته بیش از یک سال و دو درگیری نظامی 12 و 40 روزه , مشاهده می شود که چگونه مرور زمان دستیابی به این هدف اعلام شده برای توقف پروژه اتمی رژیم را در هاله ای از ابهام فرو رفته است.
تازه ترین سخنان رافائل گروسی مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی مبنی براینکه « صدها کیلوگرم اورانیوم 60 درصدی همچنان در ایران وجود دارد» , به یقین مهر تائیدی براین نکات فوق می باشند.
وی بصراحت و با اشاره به وضعیت برنامه هستهای رژیم آخوندی می گوید , آنچه اکنون مشاهده میشود «یک وقفه» در روند بحران است و همچنان باید برای یافتن راهکاری پایدار تلاش کرد.
اخیرا نیز مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی در واشینگتن اعلام کرد که یک ساختمان مستحکم، نیمهزیرزمینی و محافظتشده در مجتمع هستهای نطنز شناسایی کرده است.
بنابراین گزارش این ساختمان احتمالاً به عنوان انبار گاز هگزافلوراید اورانیوم ساخته شده است تا از غنیسازی اورانیوم در مقیاس بزرگ در تأسیسات غنیسازی سوخت نطنز پشتیبانی کند و طی بمباران های اخیر نیز دست نخورده باقی مانده است.
همچنین طی یک سال گذشته دیکتاتوری ولی فقیه در سایه جنگ , دست به سه اقدام استراتژیک برای شتاب دادن به پروژه اتمی زده است.
نخست افزایش سطح غنیسازی , دوم پیشرفت تکنولوژی با راهاندازی و استفاده از سانتریفیوژهای جدید با سرعت بالا و سوم قطع بازرسی ها و عدم دسترسی ناظران به تاسیسات اتمی..
با توجه به سیاست راهبردی آمیکا مبنی بر « مهار هسته ای » رژیم آخوندی و عدم دستیابی به سلاح اتمی که همچنان از سوی رئیس جمهور این کشور تکرار می شود , می توان به این نتیجه رسید که رژیم آخوندی تا کنون نتوانسته ایالات متحده را از هدف اصلی خود منصرف نماید , اما توانسته با درگیر نمودن این کشور در یک جنگ طولانی و با تبعاتی که در بالا ذکر شد , آنان را از هدف اصلی تا حدودی دور نماید و به پروژه اتمی خود شتاب دهد.
تا پیش از آغاز جنگ اخیر , آژانس بین المللی انرژی اتمی تاکید کرده بود که حجم ذخایر اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی ایران به مرز 440 کیلوگرم رسیده است و این حجم در صورت غنیسازی نهایی (۹۰ درصد)، از نظر تئوریک برای تولید بیش از 10 کلاهک هستهای کافی باشد.
اکنون با گذشت یک سال از بروز دو جنگ , هنوزاز سرنوشت این حجم از اورانیوم غنی شده خبری نیست. تمامی درخواست ها از سوی جامعه بین الملل و یا آژانس اتمی مبنی بر بازدید از سایت های بمباران شده اتمی تا به امروز بدلیل ظاهرا!! نبود ماشین آلات مکانیکی و یا مدفون بودن 440 کیلو اورانیم غنی شده در زیر خاک , با دست رد تهران روبرو گردیده اند, امری که نشان از ادامه بازی « موش و گربه » از سوی ولایت فقیه را دارد.
تلاش رژیم آخوندی نیز برای به بن بست کشاندن تمامی مذاکرات , برای نمونه تفاهمنامه ماه گذشته در اسلام آباد که قرار بود تا پاداش های کلانی به دیکتاتوری داده شود , با شکست روبرو شده اند.
بدین سان وضعیت کنونی در سایه « نه جنگ , نه صلح » را می توان به مدل گذار از دیپلماسی به ترکیبی از «جنگ و مذاکره» تشبیه نمود, امری که رژیم آخوندی برای مدت ها سرمایه گذاری نموده تا بدین سان درسایه این وضعیت هرچه سریعتر به بمب اتمی دست یابد.
سخن از پروژه بقاء برای دیکتاتوری ولی فقیه بویژه برای مجتبی بدلیل ضعف شدید رهبری می باشد که نخست از سوی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین با ارائه صدها سند , مدرک و عکس در کنفرانس های متعدد مطبوعاتی افشاء گردید , پروژه ای که رژیم آخوندی به یقین و هرگز از آن دست بر نخواهد داشت .
سخن از یک سیاست استراتژیک می باشد که حکومت با تولید فقر و فلاکت در کشورتا کنون بیش از 2500 میلیارد دلار هزینه صرف کرده و با تحمیل یک جنگ ناخواسته بر مردم ایران , بیش از 300 میلیارد دلار خسارات بر زیر ساخت های کشور و اموال عمومی وارد نموده است.
