آیا حضرات می‌توانند« آیت‌الله» دیگری برای مردم ایران خلق کنند؟

تاریخ ایران از تراژدی تا کمدی دل آزار! 

تحولات سیاسی ایران این روزها شباهت عجیبی با  روزها و ماههای قبل از سرنگونی دیکتاتوری شاه در ۲۲ بهمن ۵۷ دارد. در آن روزها در روستای دور افتاده ما تنها دو بلندگو وجود داشت.یک بلندگو رو به بالا محله بود و یکی رو به پایین محله! هر دو بلندگو در پشت بام کاهگلی حسینیه روستا نصب شده بودند و برای اینکه باد این بلندگوها را تکان ندهد چند سنگ بزرگ روی پایه‌های آن گذاشته بودند. نخستین بار کلمه «آیت‌الله» را از بلندگوی همین حسینیه که روبه بالا محله بود شنیدم؛ نه از زبان یک آخوند که از زبان حضرت بی بی سی! 

پیشتر، این بلندگوها تنها در ایام محرم و صفر و یا عزاداری احتمالی دیگر روشن می شدند اما وقتی التهاب جنبش و خروش مردم در تابستان ۵۷ بالا گرفت، این حسینیه و بلندگوهایش تمام وقت شده بودند.رادیوی قدیمی و سنگین وزن حسینه روی منبر قرار گرفت و موج روی بی بی سی تنظیم شده بود و مردم هر شب برای شنیدن آخرین خبر «آیت‌الله» از زبان بی بی سی یا در حسینیه تجمع می کردند تا صدای لطف‌الله خنجی را بشنوند که با شور و حرارت از آخرین وضعیت و خبرهای خمینی سخن می‌گفت.  

آیت‌الله خلق شده به ابلیس بدل شد!

«آیت‌الله»‌ی که استعمار و بی بی سی در آن سال ها برای مردم ایران خلق کردند، به بزرگترین بلیه قرن نه فقط برای ایران بلکه برای تمام جهان تبدیل شد. خمینی مثل غول برجهیده از چراغ جادو یک باره به خمینیسم تبدیل شد. نه تنها ایران را به ویرانی کامل کشاند و هزاران هزار تن از دانش آموزان و دانشجویان و نسل جوان ایران را در زندانها و سیاهچال‌ها و چوبه‌های دار دهه۶۰ و سال ۶۷ به مسلخ برد بلکه دامنه‌ای این اختاپوس مرگ به فراتر از مرزهای ایران کشیده شد. بنیادگرایی حاصل از اندیشه قرون وسطایی خمینی به سرعت به دیگر کشورهای همسایه ایران صادر شد و عراق و سوریه و یمن و لبنان و فلسطین و دیگر کشورهای خاورمیانه را به آوردگاه مرگ و ویرانی تبدیل کرد. و مضحک‌تر آنکه آن آیت‌الله خلق شده ترور و مرگ را حتا به کشورهای اروپایی و غرب که«خالق»ش بودند گسترش داد. 

اکنون بار دیگر در بزنگاه دیگری از تاریخ ایران هستیم.همان دستان و همان حنجره با همان سیاست اکنون تلاش دارند«آیت‌الله» دیگری خلق کنند. این بار اسم این آیت‌الله دیگر خمینی نیست بلکه شاهزاده است. کراوات هم دارد. تحصیل‌کرده غرب است و در خم رنگرزی بورژوازی حسابی خوابانده شده است تا جذاب و گیرا باشد.  

حالا دیگر حسینیه روستای ما فقط دو بلندگو ندارد که مرتب نام «آیت‌الله » را تکرار کند. حالا در پرتو پیشرفت علم و دانش ارتباطات هر جوان شهری و روستایی یکی از همان بلندگوها را برای شنیدن در دست دارد. بلندگوها به میزان جمعیت بین آنان توزیع شده است. منبرها رنگ عوض کردند اگر دیروز تبلیغ اسلام بود امروز اسلام ستیزی شده است. اما ماهیت یک چیز است. هدف این است که نسل جوان ایران ، جنبش ملی ایران برای رسیدن به آزادی و رهایی براساس خواسته آنان سمت و سو پیدا کند. 

سوال: آیا این سرنوشت شوم مردم ایران است که باید یک بار دیگر مسیر ۴۷ ساله‌ای را که برای به زیر کشیدن «آیت‌الله» پیشین طی کرده است با یک آیت‌الله کراواتی دیگر طی کند؟ 

خیر. به ضرس قاطع می‌گوییم خیر. چون: 

۱.آیت‌الله جدید هیچی ندار است؛ خمینی به اصطلاح یک مرجع مذهبی بود.. مشروعیت مذهبی داشت. در حال کسب مشروعیت مردمی بود طوری که بعدها در ماه پیدایش شد! و از همه مهمتر اینکه یک شبکه گسترده آخوندی در سراسر کشور داشت که می توانست با آنها خط پیش ببرد. 

اما آیت‌الله جدید تنها داشته‌اش جنایت های پدر بزرگ و پدرش هست و فیک‌هایی که  رسانه ها و بوق های استعماری برایش ساختند. 

۲.آیت‌الله پیشین بی رقیب بود. یعنی در زمینی پا گذاشته بود که کسی در میدانش نبود. مبارزان و مجاهدان واقعی یا رهبران شان اعدام شده بودند و یا در زندان بودند و یا سالها زیر ضربه اپورتونیست ها ، قرار داشتند. اما این بیچاره آیت‌الله قرار است بر منبری بنشیند که یک مقاومت ۴۷ ساله بارها آن را  منهدم کرده است. این آیت‌الله از شانس بدش با حریفی رو در روست که همه مسیرهای پیشروی اش را بسته است. این حریف تجربه ۶۰ سال مبارزه را در کارنامه دارد. شیخ و شاه را با هم تجربه کرده است. در فدا کسی به پایش نمی  رسد و در سازماندهی در کف خیابان و در خانه و مدرسه و دانشگاه درسهای جدیدی برای بشریت دارد. 

۳. از این رو باید گفت« آیت‌الله » نگون بخت این روزگار دیگر یک شوخی است. شوخی که به قول مارکس : «تاریخ اولین بار به‌صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی تکرار می‌شود.»

مارکس این جمله را در کتاب “۱۸ برومر لوئی بناپارت (۱۸۵۲) به کار برد. در این اثر، مارکس به تحلیل رویدادهای سیاسی فرانسه پس از انقلاب ۱۸۴۸ پرداخته و در آن به مقایسه‌ سرنوشت ناپلئون بناپارت و ناپلئون سوم (امپراتور فرانسه) می‌پردازد. که به نظر مارکس ظهور ناپلئون سوم بیشتر به کمدی شباهت داشت.

حالا این آیت‌الله جدیدا خلق شده اگر می خواهد خودش را بیازماید بفرماید؛ این گوی و این میدان! 

ایران آزادی