رادیکالیزم قیام چشم انداز سرنگونی را کوتاه کرده است
تحولات شتابان جامعه ایران در ماههای اخیر، بار دیگر این پرسش کلیدی را به مرکز بحثهای سیاسی و اجتماعی آورده است: آیا قیام مردم ایران وارد مرحلهای تعیین کننده رسیده شده است؟ بررسی شواهد میدانی، رفتار حاکمیت و واکنشهای داخلی و بینالمللی نشان میدهد که ما با یک اعتراض مقطعی یا نارضایتی زودگذر روبهرو نیستیم، بلکه نشانههای یک بحران انقلابی عمیق که ناشی از بحران های عمیق اجتماعی و طبقاتی است و در حال تکوین بهوضوح قابل مشاهده است؛ بحرانی که اساس نظم حاکم را هدف قرار داده است.
هراس در رأس حاکمیت
یکی از برجستهترین نشانههای این وضعیت، رفتار و سخنان خامنهای در مواجهه با قیام است. محور اصلی اظهارات او نه ارائه راهحل سیاسی یا پاسخ به مطالبات مردم، بلکه تلاش برای روحیه دادن به نیروهای سرکوبگر و وارفته و تخریب چهره معترضان و نیروهای شورشی است. او مردم و شورشگران را «تخریبگر» مینامد و با نسبت دادن قیام به عوامل خارجی، میکوشد مشروعیت آن را زیر سؤال ببرد. این در حالی است که تکرار چنین ادعاهایی بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، بیانگر هراس عمیق رأس حاکمیت از فروریختن دستگاه سرکوب است.
اهمیت حضور علنی خامنهای پس از روزها اعتراض نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. شایعات گسترده درباره اختفا یا فرار او، بهخودیخود میتوانست انسجام نیروهای سرکوب را درهم بشکند. خروج ناگزیر او از پناهگاه، تلاشی برای مهار این بحران روانی بود. این واقعیت که پس از سیزده روز اعتراض مداوم، تمامی ارکان نظام دچار لرزش شدهاند و هیچیک از کارگزاران حاکمیت چشمانداز روشنی از «فردا» ندارند، نشان میدهد که نظام در وضعیت تدافعی و بن بست مطلق قرار گرفته و راهی جز تشدید سرکوب پیش روی خود نمیبیند؛ راهی که خود به فرسایش و تضعیف بیشتر آن منجر میشود.
تکوین شرایط انقلابی و تغییر فاز قیام
با نگاهی به تحولات میدانی، میتوان گفت که قیام ایران از مرحله اعتراضات پراکنده عبور کرده و وارد فاز تکوین انقلابی شده است. پیوند میان نیروی پیشتاز و انقلابی و تودههای معترض و شورشی، شرایط عینی انقلاب را در جامعه شکل داده و حرکت انقلابی را به مرحلهای تازه رسانده است. مشخصه اصلی این فاز، رادیکالیزم و تهاجم مستقیم و گسترده به مراکز سرکوب و نمادهای حاکمیت است؛ از مراکز نظامی و امنیتی گرفته تا فرمانداریها، و پایگاههای بسیج.
همزمانی اعتراضات خیابانی با اعتصابات گسترده بازار و تعطیلی مراکز اقتصادی، تصویری روشن از تغییر موازنه قوا ارائه میدهد. در چنین وضعیتی، اعتراض صرفاً به بیان نارضایتی محدود نمیماند، بلکه به تلاشی سازمانیافته برای فلج کردن دستگاه حکومتی و نهایتا براندازی آن تبدیل میشود. این همان نقطهای است که در بسیاری از قیامهای تاریخی، آغاز فرآیند فروپاشی نظم کهنه و شکلگیری نظم جدید را رقم زده است.
نکته مهم آن است که هرچه رژیم سطح سرکوب را افزایش میدهد، نهتنها موفق به مهار قیام نمیشود، بلکه دچار ضعف و فرسایش ساختاری بیشتری میگردد. سرکوب خشن، هزینههای داخلی و بینالمللی سنگینی به حاکمیت تحمیل کرده و شکافهای درونی آن را عمیقتر میسازد. از این منظر، جامعه ایران بهتدریج خود را برای عبور از این نظام آماده میکند و توطئههای مختلف برای نجات آن، یکی پس از دیگری خنثی میشود.
فروپاشی ترس و وارونگی موازنه قدرت
یکی از عمیقترین تحولات کنونی، دگرگونی روانشناسی جامعه است. ترس عمومی که دههها بهعنوان ستون اصلی بقای نظام عمل میکرد، بهطور محسوسی فرو ریخته است. این تحول در افزایش خودباوری مردم، اعتصابات اقتصادی و آمادگی برای مقابله مستقیم با نیروهای سرکوبگر تجلی یافته است. در مقابل، نشانههای ضعف، تردید و هراس در بدنه نیروهای سرکوب بهوضوح دیده میشود؛ وضعیتی که کارایی ابزار سرکوب را کاهش داده و بحرانهای جدی در درون آن ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، پدیدهای کمسابقه رخ میدهد: جوانان و نیروهای قیام تهاجم میکنند و نیروهای سرکوب ناچار به عقبنشینی میشوند.
این واقعیت را می توان در اظهارات وحشتآلود علی لاریجانی در گفتگو با تلویزیون حکومتی دید: او با لحن هشدار دهندهای گفت که این افراد مسلح هستند و تلاش دارند مراکز امنیتی و نظامی را تسخیر کنند.
این وارونگی موازنه، بیش از آنکه ناشی از برتری تسلیحاتی قیام باشد، ریشه در فروپاشی روحیه و انسجام نیروهای سرکوب دارد. تجربه قیام ۱۳۹۸ نشان داد که خشونت عریان دولتی چگونه مشروعیت خود را در داخل و خارج از کشور از دست میدهد و مفهوم دفاع مشروع مردم را به یک واقعیت پذیرفتهشده بدل میکند. امروز نیز تهدیدهای چهرههای سرکوبگر، دیگر کارایی گذشته را ندارد و به نظر میرسد که بیشتر برای روحیه دادن به نیروهای وارفته خودش است و احتیاط رژیم در تکرار کشتارهای گسترده، خود نشانهای از ترس عمیق آن است.
فشار بینالمللی و چشمانداز پیشرو
در کنار تحولات داخلی، واکنش بیسابقه جامعه بینالمللی نیز معادلات را تغییر داده است. محکومیتهای گسترده نقض حقوق بشر، حتی از سوی کشورها و محافلی که پیشتر مواضع ملایمتری داشتند، رژیم را در تنگنای سیاسی قرار داده است. این فشارها، دست حاکمیت را برای سرکوب گستردهتر میبندد و به مردم جسارت بیشتری برای ادامه مسیر میدهد.
در نهایت، سرنوشت این قیام به گسترش و همزمانی اعتصابات و اعتراضات در شهرهای مختلف، نقشآفرینی شورشگران و حفظ انسجام صفوف مردم گره خورده است. تجربههای تاریخی نشان میدهد که وقتی این پیوند شکل بگیرد، پیروزی قیام و انقلاب به یک واقعیت عینی تبدیل میشود. نظام حاکم امروز در «بحران بقا» قرار دارد؛ بحرانی که نشان میدهد مسیر پیش رو برای جامعه ایران، مسیری بازگشتناپذیر است. پیوند عنصر کف خیابان با مقاومت سازمان یافته سراسری و پس زدن دستهای انحرافی این پیروزی را حتمی ساخته است.
ایران آزادی
