مذاکرات اخیر حکومت ایران با ایالات متحده در مسقط بیش از آنکه نشانه قدرت یا ابتکار سیاسی باشد، اعترافی ناگزیر به یک واقعیت غیرقابل انکار است: حکومت ایران اکنون در شرایطی مذاکره میکند که از هر سو تحت فشار است. تحریمهای اقتصادی شریانهای مالی را فرسوده، انزوای بینالمللی دامنه مانور سیاسی را محدود، و بحران اقتصادی پایههای ثبات داخلی را متزلزل کرده است. ارزش پول ملی سقوط کرده، نارضایتی عمومی گسترش یافته، و شکاف میان حکومت و جامعه به مرحلهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک نارضایتی مقطعی نامید. در چنین شرایطی، مذاکره نه نشانه اعتماد به نفس، بلکه نشانه اضطرار است.
خرید زمان
اما واقعیت مهمتر این است که هدف این مذاکرات، رسیدن به توافق نیست، بلکه خریدن زمان است. حکومت تلاش میکند با کش دادن روند گفتوگوها، از رسیدن بحران به نقطه تعیینکننده جلوگیری کند. هر دور مذاکره، هر وعده نشست بعدی، و هر بیانیه مبهم، بخشی از یک راهبرد مشخص است: به تعویق انداختن لحظهای که دیگر امکان فرار از تصمیمهای سرنوشتساز وجود نداشته باشد. این همان تاکتیک آشنای فرسایش زمان است؛ تاکتیکی که تنها در شرایط ضعف به کار گرفته میشود، نه در شرایط اقتدار.
در رأس این معادله، علی خامنهای قرار دارد؛ رهبری که بیش از هر چیز نگران حفظ ساختار قدرت است. برای او، مذاکره نه ابزار حل بحران، بلکه ابزار مدیریت بحران است. او تلاش میکند بدون عبور از خطوط قرمز راهبردی، فشارها را مهار کند، اما همین تلاش نشان میدهد که دامنه انتخابهای واقعی حکومت تا چه اندازه محدود شده است. ساختاری که روزگاری با قطعیت سخن میگفت، امروز با احتیاط و تردید حرکت میکند.
بحران حل ناشده
واقعیت انکارناپذیر این است که نه تهدید خارجی توانسته این بحران را حل کند و نه سیاستهای انعطافپذیر دیپلماتیک و در یک کلام سیاست کثیف مماشات توانستهاند آن را از بین ببرند. نتیجه، وضعیتی است که در آن حکومت در میانه یک بنبست تاریخی گرفتار شده است: نه قادر به بازگشت به گذشته است و نه قادر به حرکت به سوی آیندهای باثبات. هر گزینهای هزینه دارد، و هر تصمیمی میتواند تعادل شکننده موجود را بر هم بزند.
این مذاکرات، برخلاف ظاهر دیپلماتیکشان، نشانه ثبات نیستند؛ نشانه فرسایشاند. نشانه لحظهای هستند که در آن یک حاکمیت، برای ادامه بقا، ناچار به پذیرش واقعیتهایی میشود که سالها انکار میکرد. پشت درهای بسته مذاکرات، بیش از هر توافقی، یک حقیقت آشکار شده است: حکومت ایران دیگر در موقعیت تعیینکنندگی نیست، بلکه در موقعیت واکنش قرار گرفته است.
طبعا وقتی یک حکومت بیش از هر چیز بر خریدن زمان تمرکز میکند، به این دلیل است که زمان دیگر به سود آن حرکت نمیکند. مذاکرات امروز، بیش از آنکه راهحل باشند، نشانه پایان یک دوره و آغاز مرحلهای هستند که در آن واقعیتهای سیاسی و اجتماعی، مسیر آینده را تعیین خواهند کرد نه وعدهها، نه تاکتیکها، و نه تأخیرهای حسابشده. این همان نقطهای است که بنبست، از یک وضعیت موقت، به یک سرنوشت اجتنابناپذیر تبدیل میشود و اما حرف آخر را مردم ایران در کف خیابان می زنند و در راه رسیدن به آزادی چشم به هیچ نیرویی ندوخته اند
ایران آزادی
