کمتر روزی نیست که مراسم و تجمعات ایرانیان در شهرهای مختلف جهان شاهد حمله و هجوم از سوی لمپن های وابسته به شیخ و یا سلطنت واژگون شده پهلوی نگردند.
با نیم نگاهی به روند شتابان به چنین شیوه های خشونت آمیز و سرکوبگرانه که گوشه هایی از آنها را می توان بخوبی کوچه و خیابان ها و یا در شبکه های اجتماعی مشاهده نمود , اکنون این سوال منطقی در مقابل جامعه دردمند ایران قرار گرفته , که بواقع با این جریان خزنده , ارتجاعی و میرنده چه باید کرد؟
واژه لمپن از زبان آلمانی گرفته شده که به معنای« فرودستان حاشیه نشین » می باشد. کارل مارکس اندیشمند بزرگ برای نخستین بار واژه لمپن را مورد تجزیه و تحلیل قرارداد. براین اساس لمپن به آندسته گفته می شود که در واقع به لحاظ فکری , عقیدتی , سیاسی و فرهنگی « بی ریشه » هستند. براین سیاق و به دلیل بیریشگی آنان , همواره به صورت سیال عمل و به دنبال جریانهای ارتجاعی ,عقب مانده و وابسته سیاسی حرکت میکنند.
مهمترین نقطه ورود آنان به این واقعیت نیز « منافع مادی » و مشارکت در« قدرت سیاسی و اجتماعی » با اهرم سرکوب و زور می باشد. این پدیده تنها به ایران ختم نمی گردد , کافی است تا نگاهی به تاریخ مبارزات و انقلابات در بسیاری از کشور ها مانند آمریکا , فرانسه , آلمان , روسیه , چین, ایتالیا و دیگر کشورها انداخت, تا به عمق « جهانی » بودن این پدیده شوم , رفتارها و کردارهای مشترک آنان , شیوه ها و اسلوب سرکوبگرانه شان و نیز وابستگی های مالی به اتاق های فکر و قدرت رسید.
این پدید شوم وسرکوبگرانه داری هیچگونه « هنرو یا دانشی» نیست و عمدتا از دو طیف « ارتجاعی و وابسته به سرمایه داری دربار» ارتزاق می کنند. هدف غایی برای بکارگیری این افراد از سوی جناح های پوپولیستی نیز تنها یک چیز و آن در وهله نخست بستن فضای تنفسی در جامعه و سپس استفاده ابزاری برای سرکوب نیروهای مخالف, دگر اندیشان , روزنامه نگاران , فعالان سیاسی , گروه ها و سازمان های سیاسی , سندیکاها, ملیت ها , فعلان مدنی , فرهنگی , هنری و اجتماعی می باشد
مرحوم دهخدا در تعریف این پدیده از آنان بعنوان افراد « بیکاره و ژندهپوش» نام می برد که همواره برای منافع مالی و قدرت طلبی خود « دست به هرکار ناپسندی » می زنند. در واژه عام می توان آنان را در کنار « دزدان، چاقوکشان، اراذل و اوباش و ولگردان» نیز شمرد.
ویژگیهای لمپنیسم
فرصتطلبی سیاسی, بیثباتی فکری و اخلاقی, خشونتگرایی و آنارشیسم, تمایل به حل مسائل از راه زور، فحاشی و یا تخریب, ضدفرهنگ , هوچی گری, وابستگی به قدرتهای بالادست.
انواع لمپنیسم:
لمپنیسم سیاسی:
در عرصهٔ سیاست، لمپنیسم به حضور یا نفوذ افرادی گفته میشود که بدون بینش سیاسی، تخصص یا اخلاق اجتماعی، صرفاً برای کسب قدرت، شهرت یا منفعت شخصی وارد سیاست میشوند.
شاخصه ها :
عوامفریبی و شعارهای احساسی به جای تحلیل عقلانی
حملهٔ شخصی و تخریب دگر اندیشان به جای نقد اندیشه
استفاده از خشونت کلامی یا فیزیکی
نداشتن برنامهٔ مشخص، اما تکیه بر هیاهو و تحریک احساسات تودههای عوام .
لمپنیسم فرهنگی:
در فرهنگ و هنر، لمپنیسم نوعی سقوط ذوق و معناست که در آن ارزشهای فکری، زیباییشناسی و اخلاقی جای خود را به سطحینگری، تمسخر، و مصرف بیهدف دادهاند.
شاخصه ها :
تجلیل از ابتذال، فحاشی و بیاخلاقی
ضدیت با تفکر و فرهیختگی
رواج محتوای عامهپسندِ بیکیفیت در رسانهها , رادیو و تلویزیون , سینما و شبکههای اجتماعی
لمپنیسم اجتماعی:
این بخش از لمپنیسم به رفتارهایی اشاره دارد که از هنجارهای مدنی و احترام متقابل فاصله میگیرند و بر پایهٔ خشونت، تحقیر، و خودخواهی افراطی استوارند.
شاخصه ها :
بیاحترامی به قانون، نظم و حقوق دیگران
تمایل به خودنمایی از راه پرخاش یا تخریب
نفی گفتگو و مصالحه در برابر تضاد منافع
تقلید از الگوهای رفتار لمپنی در شبکههای اجتماعی.
لمپنیسم مجازی:
در فضای مجازی، که اکنون به نان شب آنان تبدیل گردیده , لمپنیسم به رفتارهایی اطلاق میشود که در آنها کاربران بدون آگاهی، ادب یا مسئولیتپذیری،اندیشیدن , تعمق فکری و سواد سیاسی و فرهنگی, صرفاً برای دیدهشدن یا تخریب دیگران فعالیت میکنند.
شاخصه ها :
انتشار اخبار جعلی، توهین، یا ترول کردن
نداشتن سواد رسانهای , سیاسی , تاریخی و قضاوت احساسی
نمایش ظاهری از «شجاعت» در قالب بیاحترامی و فحاشی آنلاین
ناتوانی از گفتوگوی عقلانی و مدنی در شبکهها.
دریک جمعبندی اجمالی باید تاکید نمود که لمپنیسم در هر شکلش نشانهٔ بحران و عدم آگاهی، اخلاق وهرگونه گفتگو در جامعه می باشد..
درایران شاه و شیخ زده ,ما طی ادوار مختلف با این پدیده شوم همواره درگیر بوده ایم. از دوران قاجاریه تا صدر مشروطه و یا دوران زنده یاد دکتر مصدق و آن کودتای ننگین 28 مرداد سپس انقلاب ضد سلطنتی و در فردای آن طی دوره کوتاهی بنام « فاز سیاسی» در رژیم آخوندی.
برای نمونه ریشه های لمپنیسم درعرصه تاریخ و سیاست به دوره قاجاریه با جماعت « باباشمل و لوطی و داش » برمیگردد.این دوره مملو از« داش مشدیها، جاهلها، لوطیها و قمهکشها» بوده است.
در دوران انقلاب مشروطه شاخص برای ظهور این پدیده شوم , « شیخ فضل الله نوری» و بان های سرکوبگر و وابسته به وی بودند ,در دوران کودتای ننگین 28 مرداد علیه زنده یاد دکتر مصدق , با شاخصه هایی مانند « شعبان بی مخ , حاج رمضون یخی , طیب ,برادران رشیدیان », تماما زیر نظر و هژمونی دربار فاسد شاه روبروبودیم و دردوران پس از انقلاب ضد سلطنتی نیز افرادی مانند ماشالله قصاب , اکبر خوش گوش , عباس فالانژ, مداحان , اسید پاشان , چاقو کش ها و یا گروه های مسلح کمیته , انصار, حزب الله , بسیج و لباس شخصی های وابسته به بیت ولی فقیه.
برای نمونه در طرح کودتای 28 مرداد از جمله آمده است : « ضربه اول، یعنی به راه انداختن دستجات در شهر و ایجاد جنجال و هیاهو علیه دولت و اعزام مشتی رجاله و اوباش مزدور برای تخریب آتش زدن و غارت دست به کار می شود».
بهروز دهقانی , از کادرهای شهید و ارزشمند جنبش چپ ایران در این رابطه تاکید دارد : « لمپن فاقد وطن است. نه اينکه انترناسيوناليست و جهان وطنی باشند،هيچ جائی است نه همه جائی. بسيار زود جوش است، زود بهيجان میآيد. به ظاهرخيلی پايبند آداب و رسوم و ناموس است. لمپن ايمان ندارد، اگرچه ممكن است ايمان مذهبی آميخته به خرافات داشته باشد اما به هيچوجه وفا و محبت نمی شناسد. لمپن شبيه گردان خوبی است و برای او فرقی ندارد كه زير پرچم يزيد برود يا برای شهدا سينه بزند. هدفی ندارد.شخصيت لمپن ازآداب و رسوم هفتاد و سه ملت متأثر است: هرزگی، عياشی، بی بندوباری وخوارشمردن همه چيز مگر شكم و زير آن»
درچنین صحنه ای تنها راهکار روشنگری و افشاء این پدیده شوم با سیاست صبر و بردباری انقلابی در صحنه سیاسی و اجتماعی می باشد. یقین داریم که در روند منطقی مبارزات با هرافشاگری این پیام که لمپن ها مانند کف روی آب از صحنه حذف خواهند شد, به اثبات می رسد.
