شکایت سه تن از زندانیان سابق سیاسی در زمان شاه مخلوع از پرویز ثابتی, شکنجه گر و رئیس ادراه سوم ساواک به یقین قدمی مثبت و ارزشمند برای صیانت از حقوق بشر و اثبات این حقیقت است که نقض حقوق بشر , سرکوب , اعدام , تجاوز و شکنجه دگر اندیشان هرگز شامل مرور زمان نمی شود.
براساس داده های رسانه ای دراین دادخواست از جمله آمده است: « پرویز ثابتی به عنوان معمار نهادینه کردن شکنجه درایران و استفاده از توبه اجباری در ملاء عام که از طریق شکنجه به دست آمده، شناخته می شود، رویه ای که توسط ثابتی توسعه یافت و امروز در رژیم آخوندها گسترش یافته و به کار گرفته شده است
در این شکایت ثابتی یکی از «قدرتمندترین و ترسناک ترین مردان» رژیم شاه معرفی شده که روابط مستمری با افراد مرتبط با سپاه پاسداران دارد»
این جملات به معنای همکاری تنگاتگ میان بقایای سلطنت با دوایر اطلاعاتی رژیم آخوندی می باشد و مهر تائیدی بر اعترافات فرزند شاه مخلوع در زمینه همکاری با دوایر امنیتی خامنه ای و نیز سپاه پاسداران است.
همچنین این سه زندانی سابق سیاسی در شکایت خود تاکید کرده اند که پرویز ثابتی بهعنوان قائممقام ساواک، سازمان اطلاعات و امنیت کشور، نهتنها «مسئول مستقیم آزار و اذیت آنها بوده، بلکه میراثی از سرکوب را بنا نهاده که در دوران جمهوری اسلامی تا امروز بر زندگی مردم ایران سایه افکنده است».
سخن از سیاستی است که در یک سر آن شیخ و در سر دیگرش بقایای شاه با هدف منحرف نمودن جنبش آزادیخواهانه مردم ایران برای رسیدن به یک جمهوری دمکراتیک قرار دارند.
فرزند شاه مخلوع نیز بکرات در گفتار و رفتارهای سیاسی خود این حقیقت را به اثبات رسانده است. ممانعت از سر دادن شعار « مرگ بر خامنه ای» در تجمعات بقایای سلطنت و یا عدم درخواست برای « انحلال سپاه پاسداران » که اکنون به الویت و خواسته بحق مردم در کوچه و خیابان های ایران تبدیل شده , بهترین ادله برای این ادعا می باشد.
اوج وقاحت برای این روند را نیز فرزند شاه مخلوع در یک کنفرانس مطبوعاتی در پاریس, اینگونه به بیرون ساطع نمود.
وی در پاسخ به پرسش خبرنگار ار.اف.ای فارسی درباره اختلافات بر سر حضور پرویز ثابتی، نفر دوم ساواک در تظاهرات ایرانیان در آمریکا، گفت : « با این «اختلافافکنیها» موافق نیست ». ( رادیو فرانسه 3 اسفند 1401)
پرویز ثابتی، مقام ارشد امنیتی دوران شاه که اکنون در چنگال عدالت گرفتار گردیده , در سال 1979 به اسرائیل فرار کرد و سپس با نام های مستعاری مانند « پیتر ثابتی » بیش از چهاردهه در خفا بسر برد.
وی در دوران قیام های سال 1401 بناگهان در میان معترضین ایرانی در آمریکا ظاهر گردید و بدین سان بدعتی ناشگون را برای میراث خوارن پهلوی به اثبات رساند.
اوج این وقاحت و دریدگی را می توان در مصاحبه های عامدانه وی با تلویزیون معلوم الحال « من و تو » جستجو نمود.
هدف اصلی برای این پروژه در زرورق گفتگو به یقین هرچه « پاکیزه نمودن » آثار جنایات ساواک علیه مبارزین , مجاهدین و فدائیان بود تا بدین سان ضمن مشروعیت دادن به « سرکوب , اعدام و شکنجه » , تصویری غیر واقعی از آنچه در سیاهچال های آریامهری گذشته بود , را به خورد بینندگان و بویژه نسل جوان ایران بدهند.
اما در پس این واقعیت , حقیقتی دیگر نیز نهفته که بسیاری از مردم دردمند در جای جای این گیتی پهناور تجربه کرده اند.
برای نمونه در دوران پس از جنگ جهانی دوم ، دهها هزار جنایتکارِ جنگی در آلمان نازی و همدستان غیرآلمانی آنان در کشورهای مختلف که در سرکوب شهروندان غیرنظامی، با قوای هیتلر همکاری کرده بودند، محاکمه شدند.
همچنین این تلاشها از آن دوران تا به امروز و پس از گذشت 90 سال , برای به محاکمه کشاندن عاملانِ جنایاتِ دوره نازیها ادامه دارد.
این ها به یقین نمونه هایی کوچکی برای این حقیقت است که در عرف قضایی و بین المللی و عطف به کنواسیون های جهانی , کشتار , قتل و سربه نیست کردن دگر اندیشان و مخالفان سیاسی , عقیدتی , قومی و مذهبی هرگز شامل مرور زمان نخواهد شد. .
چنین وضعیتی نیز به لحاظ حقوق شامل شکنجه گران در دروان شاه گردیده و یا در آینده نه چندان دور شامل سرکوبگران در رژیم آخوندی خواهد شد.
نسل کشی سال 67 که طی آن و تنها در مدت زمان سه ماهه , بیش از 30 هزار زندانی سیاسی مجاهد و مبارز به جوخه های اعدام سپرده شدند , بخش دیگری از تاریخ سیاه برای نقض خونین حقوق بشر در ایران را شامل می گردد.