۱۷شهریور ۱۳۵۷ و دی ۱۴۰۴؛ روشنگر دو شارلاتانیسم

«ما ملت باهوش، در وطن خود غریبیم.

 ایران توپ فوتبالی است که هر کس رسید،

لگدی به آن می‌زند. نمی‌گذارند به دروازه نزدیک بشود.»[۱]

غایب در کلاس روزگار

روز اول و دوم بهمن ۱۴۰۴ شاهد ۲خبر مهم بودیم؛ «پیام مسعود پزشکیان به ملت ایران در تبیین وقایع اخیر»[۲] و  «بیانیه تحلیلی شورای امنیت کشور درباره اقدامات تروریستی دی‌ماه ۱۴۰۴».[۳]

هر دو متن ــ که حتماً از نظر خامنه‌ای گذشته‌اند ــ گویای صریح «نامختن از گذشت روزگار»[۴] هستند. به‌راستی که اگر دولت‌ها و سلاطین از وقایع روزگار با محوریت مطالبات، انتقادات، فریادها و قیام‌های مردمان، درس می‌گرفتند، جهان و ایران این‌گونه گرفتار دیکتاتوری، جنگ‌، جنایت، بی‌عدالتی، فقر و ابتذال در تحت مدیریت دولت‌ها و سلاطین تمامیت‌خواه و فردمحور نمی‌بود.

ادبیات شارحان یک واقعه

نخست به مضمون‌ها، تعبیرها و ادبیات پزشکیان درباره‌ی خروش میلیونیِ اکثریت‌ مردم ایران علیه فقر و سرکوب سیاسی در دی ۱۴۰۴ توجه کنید:

«همان دستان پلیدی که در جنگ ۱۲روزه بیش از ۱۰۰۰تن از زنان و مردان و جوانان و کودکان و دانشمندان و سرداران این مرز و بوم را به خون غلطانید، امروز از آستین دیگری به‌درآمد و با معرکه‌گیری تعدادی مزدور، اعتراض را که حق طبیعی یک جامعه پویا و بانشاط است به خشم نامقدسی مبدل ساخت. توطئه آمریکایی-صهیونی دی‌ماه ۱۴۰۴ انتقام ناجوانمردانه دشمنان ملت ایران از شکست در جنگ ۱۲روزه بود.»

این هم مضمون‌های بیانیه‌ی شورای امنیت کشور، با تعبیرها و ادبیات طابق‌النعل بالنعل پزشکیان:

«پس از وقوع جنگ تحمیلی ۱۲روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی، دشمن به این نتیجه رسید که استفاده صرف از ابزار نظامی نمی‌تواند ملت ایران را تسلیم کند. از این رو آمریکا و رژیم صهیونیستی تاکتیک خود را تغییر دادند. هسته‌های آشوب سازمان‌یافته با به خشونت کشاندن اعتراضات در شهرهای مختلف کشور، خساراتی را به مردم و کشور وارد کردند. یک جنایت فجیع تمام‌عیار با حمایت بدخواهان ایران اسلامی علیه ملت ایران به‌ثبت رسیده است.»

ادبیات مشترک؛ بیان ماهیت مشترک

آیا این اظهارات، آن‌هایی را که شاهد کشتار در ۱۷شهریور ۵۷ و سپس اظهارات دولت و ارتش و رادیو ــ تلویزیون بودند، نمی‌اندازد؟ توجه کنید که تفسیرها و ادبیات دیکتاتورها و ملازمان‌شان، به‌دلیل ماهیت و رویکرد مشترک‌شان، چقدر منطبق بر هم و مکمل هم هستند. در تفسیر و تعبیر و ادبیات اینان، مردمان به‌جان آمده، عصیان‌کرده، خشماگین از تمامیت‌خواهی، از فقر و سرکوب و از پاسخ نگرفتن مطالبات‌شان، این‌گونه معرفی و توصیف شده‌اند: «دشمن»، «دستان پلید صهیونیستی و آمریکایی»، «اغتشاش‌گر»، «بدخواهان ایران»، «تعدادی مزدور»، «آشوبگران»، «قانون‌شکنان»، «اجیر پول و نقشه خارجی و تحریکات بیگانه»، «تجاوز مسلحانه و گروه‌های تروریست»!

وقوف حافظه‌ی مردم به مشق‌نویسیِ شاهی و شیخی

از منظر مردم ایران، چنین ادبیات و تعبیرهایی بس‌ آشناست. حافظه‌ی مردم واقف‌ است که «دکتر پزشکیان» و «لاریجانی» عیناً از مضمون اعلامیه‌ی دولت شریف امامی، غلامعلی اویسی و رادیو ـ تلویزیون شاه، مشق نوشته‌اند. دقت کنید:

الف ـ‌ اعلامیه‌ی دولت شریف امامی در روز ۱۷شهریور ۱۳۵۷:

«کسانی که در جريان يك توطنه ضدمردمی عمل می‌کنند، اقدام به برگزاری تظاهرات و آشوبگری وسیع نمودند و با طرح زننده‌ترین شعارها به قانون‌شکنی و برهم‌زدن نظم عمومی دست زدند و وحشت و نگرانی برای آحاد افراد کشور ایجاد نمودند. با اطلاع دقیقی که از نیات سوء آنان در دست است و با آگاهی دقیق از ریشه‌های این توطئه عمیق که با پول و نقشه خارجی و تحریکات بیگانه هر روز ابعاد تازه‌ای را دربرمی‌گیرد و هم‌چنین با اطلاع از چگونگی تجاوز مسلحانه گروه‌های تروریست و مخرب که علیه آزادی و استقلال کشور و برای درهم‌شکستن انقلاب ایران و متوقف ساختن پیشرفت مملکت شکل گرفته است، دولت با اعتقاد کامل به‌اجرای قانون اسلامی و به‌اصل آزادی‌های ملی، به‌منظور حراست از موجودیت و وحدت ملی و مبارزه با فساد و تأمین آزادی‌های واقعی، حکومت نظامی را برای مدت ۶ماه در تهران و ۱۱شهر کشور اعلام می‌نماید.»[۵]

ب ـ غلامعلی اویسی فرماندار نظامی وقت تهران درباره‌ی کشتار روز ۱۷شهریور ۵۷:

«شلیک به معترضان و کشتار آن‌ها از سوی مجاهدان و فلسطینی‌ها رخ داده تا به نام شاه تمام شود.»[۶]

ج ـ بیانیه‌ی «گروه بررسی مسائل ایران»، انتشار در عصر روز ۱۷شهریور ۱۳۵۷:

«شک نیست که در نابسامانی‌های اخیر که می‌رفت اساس وحدت ملی و موجودیت مملکت را به خطر اندازد، عوامل ملهم از سیاست‌های خارجی و عناصر مجری نقشه‌های بیگانه دست داشته‌اند.»[۷]

  

اعتیاد پاشنه‌ی حاکمیت!

پزشکیان و شورای امنیت کشور، کوچک‌ترین درس را از خیزش میلیونیِ مردم ایران درنیافته‌اند. پاشنه‌ی حاکمیت باز بر مدار همان عواملی می‌چرخد که باعث خشم و خروش میلیونیِ مردم از ۸۸ تا ۱۴۰۴ شد؛ عواملی چون: دروغ‌گوییِ حیرت‌انگیز، پنهان کردن واقعیت برای حفظ قدرت، ترجیح زبان منافع بر زبان حقیقت، بهتان به مردمان خشماگین مطالبه‌گر نان و آزادی، نگفتن علت توسل ناگزیر مردم به خشم علیه تمام مظاهر فساد و فقر و جنایت طی ۴۷سال و ترجیح حاکمیت فرد ولی‌فقیه بر حاکمیت مردم.

سانسور و سرکوب عواطف مجروحِ نیازمندان نان و آزادی

آیا «دکتر پزشکیان» و «شورای امنیت کشور» هنگام صدور پیام و بیانیه، تخریب خانه‌های بینوایان توسط نیروی انتظامیِ تحت امر ولی‌فقیه در خاطرشان نبود؟

آیا کشتن مهسا امینی توسط گشت ارشاد و کشتن ندا آقاسلطان توسط پاسداران ــ و مسکوت ماندن پرونده‌‌هایشان تا الآن ــ یادشان نبود؟

آیا گم‌وگور کردن ده‌ها هزار مزار زندانیان سیاسی قتل‌عام‌شده در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ یادشان نبود؟

آیا بی‌پاسخ گذاشتن قتل‌های زنجیره‌یی دهه‌ی ۷۰ و دست باز دادن به قاتلان آن قتل‌ها توسط قوه‌ی قضاییه یادشان نبود؟

آیا سال‌ها سال تحقیر دختران و زنان در خیابان‌ها توسط نیروی انتظامی و گشت ارشاد و زیر نظر خامنه‌ای، مد نظرشان نبود؟ آیا آن ضجه‌های مادر جلو ماشین انتظامی که دخترش را ربوده بودند، خشم یک تاریخ را به یادشان نیاورد؟

آیا آن‌همه تظاهرات مسالمت‌آمیز و مطالبه‌گر اقشار، بی‌پاسخ ماندن‌شان و بی‌محلی‌های دولت‌های ادواریِ تحت امر ولی‌فقیه[هم‌چون دولت پزشکیان]، در خاطرشان نبود؟

آیا کشتار حکومتیِ هزاران نفر در قیام‌های مسالمت‌آمیز ۸۸، ۹۶، خشم طبقاتی ۹۸، مسالمت‌آمیز ۱۴۰۱ در یادشان نبود؟

آیا همان حدود ۵۰۰نفری که پزشکیان و شورای امنیت در بیانیه‌شان به‌عنوان کشته‌های غیر حکومتی اشاره کرده‌اند، قاتل نداشته‌اند؟ چند ده هزار پاسدار، انتظامی، بسیجی و لباس‌شخصی از ۷ تا ۲۱دی در خیابان‌های ۱۹۲شهر ایران مشغول چه کاری بوده‌اند؟

چرا در بیانیه‌های پزشکیان، لاریجانی، اژه‌ای، شریف امامی، اویسی و مشاوران شاه، جای پاسداران و انتظامی‌ها، بسیجی‌ها و لباس‌شخصی‌ها، ساواکی‌ها و ارتشی‌ها خالی است؟!  

از منظر «دکتر پزشکیان» و «شورای امنیت کشور»، تظاهرات و اعتراض مسالمت‌آمیز خیلی خوب است، قانونی هم است، به‌شرطی که دولت هرگز پاسخ ندهد و معترضان تا ابد در خیابان فریاد بزنند، باد هوا هم صدایشان را به گوش فلک برساند، ولی به گوش «خامنه‌ای»، «پزشکیان»، «لاریجانی»، «قالیباف» و «اژه‌ای» نرسد. آیا این مراحل عبث و عصبی‌کننده‌ی جامعه و توسل به خروش ناگزیر علیه بانیان فساد، سرکوب و سکوت، هنگام نوشتن پیام و بیانیه،‌ در خاطر دکتر پزشکیان و لاریجانی نبود؟

آیا مضامین این پرسش‌ها موجب «خشم انباشته‌ و مهارناپذیر مردمان گرسنه»[۸] و تشنه‌ی آزادی طی ۴۷سال نمی‌شوند؟ آیا همین پیام و بیانیه، بالاترین سرکوب‌گری، تحریف واقعیت، بهتان به مردم و مستوجب برانگیختن خشم بیشتر نیستند؟

اتحاد تاریخیِ شارلاتانیسم شاهی و شیخی

 اگر بنا بر پیام و بیانیه‌ی مزبور، «اعتراض حق ملت است»، پس چرا از فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۰ تا ۱۴۰۴ به هیچ‌کدام‌شان پاسخ نداده، رسیدگی نکرده و همه را بدون استثناء، سرکوب خونین کرده‌اید؟ آیا همین تاریخ نمی‌گوید که پیام «دکتر پزشکیان» و شورای امنیت کشور، درنهایت شارلاتانیسم خبری و اخلاقی صادر شده است؟ 

آیا پیام پزشکیان و بیانیه لاریجانی ــ حتی در مضمون و کلمات ــ با اعلامیه‌ی دولت شریف‌امامی، اظهارات اویسی و گروه وردست شاه، ذره‌یی تفاوت دارند؟ آیا این پیام‌ها و اعلامیه‌ها زاد و ولد و ورثه‌ی همدیگر در اتحادی شارلاتانیستی نیستند؟

مشاهده می‌شود که شاه، فرمانده ارتش و دولت‌ دست‌نشانده‌اش و خامنه‌ای، پزشکیان و لاریجانی، درست با ادبیات مستهجن و ویژگی‌های مشترک دیکتاتوری، دشمنان متحد و قسم‌خورده‌ی آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی علیه مردم «غریب در وطن خویش» بوده و هستند.

اصل موضوع در ۱۳۵۷ و دی ۱۴۰۴ چیست؟

به‌راستی اصل موضوع میان مردم ایران و حاکمان «ظل‌الله» شاهنشاهی و فقاهتی، چه بوده و چیست؟ اصل حرف و مسأله در ۱۷شهریور ۵۷ و دی ۱۴۰۴ این بوده و هست که اکثریت مردم ایران، پس از آزمون تمام راه‌ها با حاکمان تمامیت‌خواه، دیگر «کالای پوسیده ترس» آنان را «خریدار نشدند».[۹]

ما اگر در کلاس‌های درس تاریخ، غیبت نداشته باشیم، سر جایش درمی‌یابیم که مشابهتی استراتژیکی میان کشتار شاه در ۱۷شهریور ۵۷ با کشتار خامنه‌ای در دی ۱۴۰۴ وجود دارد. غروب جامعه‌ی بهت‌زده از کشتار ۱۷شهریور، سبب‌ساز رویدادهایی شد که خشم پراکنده‌ی مردم ایران را در خیابان‌ها متحد کرد و «انقلاب ۵۷» نام گرفت؛ چرا که «رویداد میدان ژاله چنان خونین و مرگ‌بار بود که کشمکش‌های گذشته میان دولت و مخالفان را از یاد برد. این رویداد، پایان شورش‌های پراکنده و مقطعی و آغاز انقلاب واقعی بود.»[۱۰] از همان روز هم چشم‌انداز سرنگونیِ شاه هویدا شد و به جریان تکثیرشونده تا بلوغ‌اش در ۲۲بهمن انجامید.

در دی ۱۴۰۴ هم خامنه‌ای کشتار هزاران نفره را در وحشت از مشاهده‌ی سرنگونیِ نظام مرتکب شد. در دی‌ماه امسال، تمام روابط کم‌وبیش مردم ایران با حاکمیت ملایان، به پایان رسید. دیگر امکان هیچ‌گونه آشتی میان اکثریت مردم و نظام ولایت فقیه وجود ندارد. همین پیام پزشکیان و بیانیه‌ی شورای امنیت کشور  ــ که ویژگی‌هایشان برشمرده شد ــ گواهی می‌دهند که تنها حرف میان اکثریت جامعه‌ی ایران با حاکمیت، فقط نبرد قهرآمیز تا سرنگونیِ بی‌تردید اشغال‌گران فقاهتی خواهد بود.

پی‌نوشت:

[۱] سیمین دانشور، رمان «جزیره سرگردانی»، انتشارات خوارزمی، تایپ در سایت نودوهشتی‌ها، ص ۲۰۰ و ۲۸۵

[۲] تلگرام پایگاه اطلاع‌رسانی دولت، ۲بهمن ۱۴۰۴

[۳] تلگرام خبرگزاری صدا و سیما، اول بهمن ۱۴۰۴

[۴] هر که نامخت از گذشت روزگار     نیز ناموزد ز هیچ آموزگار. (رودکی، شاعر قرن چهارم خورشیدی)

[۵]روزنامه اطلاعات، ۱۷شهریور ۱۳۵۷ /  ویکی‌پدیا دانش‌نامه فارسی

[۶] تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، مصاحبه با محمد باهری، نوار شماره ۲۹

[۷] روزنامه اطلاعات، ۱۸شهریور ۱۳۵۷. / «گروه بررسی مسائل ایران» را شاه تشکیل داده بود تا هر هفته گزارشات سیاسی و اجتماعی را برای وی تهیه کند.

[۸] «من از خشم مهارناپذیر لشگر گرسنگان بیشتر از ده‌ها لشگر یک ارتش می‌ترسم.» (ناپلئون)

[۹] «ترس، کالایی است که می‌فروشند، اگر نخری می‌پوسد. پس نخر.» (رمان جزیره سرگردانی،  ص ۲۴۸)

[۱۰] زبیگنیف برژینسکی، مشاور وقت امنیت ملی آمریکا درباره‌ی ۱۷شهریور ۱۳۵۷. (ویکی پدیا دانش‌نامه فارسی)

سایت مجاهدین خلق