جان‌فدایان کینگ مجتبی (شعر طنز)

این روزها دجال‌گری حاکم بر میهن جنگ‌زده ما شکل نوینی از «مشروعیت» برای خود جستجو می‌کند. جان‌فدایان. جان‌فدایان ظاهرا قرار است همه پیشمرگ کینگ مجتبی شوند اما عجبا که به جز کلوپ شبانه با همه افتضاحاتش چشمه دیگری از این جماعت ندیدیم. گودرز شاعر خوش ذوق وطن تصویری از این جماعت به دست داد در شعر:

جان‌فدایان کینگ مجتبی

جان‌فدایان حاکم جبار
حامیان نظام آدمخوار

توده ای از اراذل و اوباش
همه جور از وحوش و از اشرار

کارناوالی ز «امت نالان»
لشگری از شغال و از کفتار

معرکه‌گیر و لمپن و مداح
روضه خوان و مرید و پاچه خار

از زنان اجیر یا خفاش
باحجاب، بدحجاب و مقنعه دار

یک زنی با سگی در آغوش‌اش
ظاهری بی‌حجاب و ناهنجار

با هدایای نقدی و جنسی
شربت و شام و چای هم بسیار

این کلوپ شبانه بی وقفه
برقرار و بسیج میداندار

گِرد تا گِرد «جان فدایان» هم
پاسدار مسلح چون سگ هار

«مجتبی‌کینگ» «معظمِ» مفلوک
آنکه وضعیت‌اش بُوَد اسرار

کس نداند که وارث ضحاک
زنده و سالم است یا مردار

گفته میزان جان فدایانم
ده و هفت میلیون شده آمار

بعد از او گفته اند که کم گفته
«بیست و هشت میلیون» شده اینبار

زیرکی گفت این بساط شیخ
هست گویا تر از دوصد گفتار

جان فدایان شیخ پا در گور
می‌کنند بر فلاکت‌اش اقرار

جیغ و داد شبانه آنها
انعکاسی است از سرِ اجبار

ترس از «اغتشاش» و «آشوب» ‌است
وحشت از شورشی است آتشبار

در هراس از سقوط در تقدیر
عر و تیز است واکنش ناچار

پیش روی «خلیفه» مجهول
که در آن نیست شبهه و انکار

با تمامی جان‌فدایان‌اش
انهدام و سقوط ذلتبار

 

گودرز –  فروردین ۱۴۰۵