مسئولیت ما در شرایط نوین سیاسی ایران
رویدادهای سیاسی اخیر در راس قدرت رژیم از بیانیه اعضای مجلس خبرگان تا شکاف در سپاه را اگر از منظر دوران پساخامنهای بررسی کنیم به نتایج متفاوتی خواهیم رسید. واقعیت این است که رویدادهای سیاسی اخیر صرفا تحولات پراکنده و بی سمت و سو نیستند ، بلکه میتوانند نشانههای یک بحران عمیقتر در ساختار قدرت باشند؛ بحرانی که ریشه آن نه در اختلافات معمول سیاسی، بلکه در مسئله جانشینی و بازتعریف مناسبات قدرت در دوران پساخامنهای قرار دارد.
جامعهشناس آلمانی، ماکس وبر، در تحلیل اقتدار سیاسی، بر این نکته تأکید میکند که: «مشکل اساسی نظامهای مبتنی بر اقتدار شخصی، لحظه انتقال قدرت است؛ زیرا مشروعیت شخصی، برخلاف مشروعیت نهادی، به آسانی قابل انتقال نیست.»
اگر این گزاره را مبنای تحلیل قرار دهیم، میتوان گفت که رژیم ولایت فقیه پس از فقدان خامنهای که بیش از سه دهه نقش مرکز ثقل و داور نهایی نظام را بر عهده داشت، با مسئلهای فراتر از یک جابهجایی مدیریتی روبهرو شده است؛ یعنی بحران انتقال مشروعیت.
در این چارچوب، سفر مسعود پزشکیان به قم و تأکید مکرر او بر «وحدت ملی»، «انسجام» و «همدلی» را میتوان نه صرفاً یک اقدام سیاسی روزمره، بلکه تلاشی برای ایجاد و بازسازی ائتلافهای مشروعیتبخش در درون ساختار قدرت ارزیابی کرد. مراجعه به مراجع سنتی قم، در این تفسیر، نشاندهنده آن است که هنوز اجماع کامل و تثبیتشدهای درباره آرایش نهایی قدرت شکل نگرفته است و مجتبی خامنهای در بازتعریف نهادهای قدرت در ایران جا باز نکرده است.
از سوی دیگر، بیانیه ۶۳ عضو مجلس خبرگان را باید بیش از آنکه از منظر محتوای سیاسی آن بررسی کرد، از منظر ساختار قدرت مورد توجه قرار داد. اهمیت این بیانیه در آن است که اکثریت قابل توجهی از اعضای نهادی که وظیفه تعیین و نظارت بر رهبری را بر عهده دارد، بدون اتکا به سازوکارهای رسمی و سنتی، بهطور مستقل در یکی از حساسترین موضوعات کشور موضعگیری علنی کردهاند. این اقدام را میتوان نشانهای از این واقعیت دانست که گسست در ساختار قدرت به سرعت در حال دهان باز کردن است.
اما واکنش دبیرخانه مجلس خبرگان نیز جای تامل بسیار دارد. دبیرخانه، محتوای بیانیه را بهطور کامل رد نکرد، اما مشروعیت و شیوه انتشار آن را زیر سؤال برد. این امر، در واقع، اختلافی عمیقتر را آشکار میکند: اختلاف بر سر اینکه چه کسی حق سخن گفتن به نام نظام و تعیین خطوط اصلی سیاست را دارد.
ساموئل هانتینگتون در کتاب نظم سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی استدلال میکند:
«خطرناکترین لحظه برای یک نظام سیاسی، زمانی است که اقتدار سنتی تضعیف شده اما اقتدار جایگزین هنوز تثبیت نشده است.»
اگر این چارچوب نظری را بپذیریم، مجموعه تحولات اخیر را میتوان نشانههایی از وضعیتی دانست که در آن، اقتدار پیشین از میان رفته، اما اقتدار جدید هنوز نتوانسته است به همان میزان مشروعیت، مقبولیت و توان حلوفصل اختلافات در درون سیستم دست یابد.
بحران در ساختار قدرت
بر اساس این تحلیل، مهمترین نقاط ضعف ساختار قدرت در شرایط پس از خامنهای را میتوان چنین خلاصه کرد:
۱. بحران انتقال مقبولیت در میان نیروهای خودی؛ خامنهای و جریان ولایت فقیه هرگز مشروعیت مردمی نداشتند اما او به دلیل ۳۷سال در دست داشتن قدرت بلامنازع و شکل دادن نهادهای به اقتدار شخصی در بین نیروهای خودی دست یافته بود که مجتبی اساسا فاقد آن است.
۲. فقدان مرجع نهایی حل اختلاف باندهای قدرت :با حذف شخصیتی که برای دههها نقش داور نهایی را ایفا میکرد، اختلافات درونی مجال بروز بیشتری یافتهاند.
۳. رقابت بر سر تعریف دوره پس از خامنهای:
اختلافات بر سر مذاکره، سیاست خارجی و مدیریت بحرانها، بحرانهای حل ناشدهای است که علی خامنهای برای پسرش به یادگار گذاشته است. خامنهای حتی فرصت تعیین تکلیف جانشین خود را نیز نداشته و این در شرایط غیر از جنگ و بحران مجتبی خامنهای را در تنگنا قرار می دهد.
۴. کاهش انضباط در نهادهای کلیدی: بروز اختلافات آشکار در مجلس خبرگان، بهعنوان یکی از منسجمترین نهادهای حکومتی، میتواند نشانهای از تضعیف سازوکارهای سنتی کنترل و هماهنگی باشد.تردیدی نیست که موضعگیری علنی اعضای مجلس خبرگان بدون هماهنگی با دبیرخانه یک اختلاف یک روزه نیست و حکایت از سرریز کردن تضادهاست.
۵. گسترش مراکز قدرت موازی: هرچه اقتدار ولی فقیه جدید کمتر تثبیت شود، نقش و نفوذ نهادها و جناحهای رقیب در تعیین مسیر سیاسی کشور افزایش مییابد. پناه بردن پزشکیان به مراجع قم و دست به دامان آنان شدن یکی از علائم همین گسترش مراکز قدرت موازی است.
در مجموع، این سه رویدادها نه میتوان حوادثی جداگانه، بلکه نشانههایی از یک بحران ساختاری بزرگتر دانست؛ بحرانی که مسئله اصلی آن، نه صرفاً اداره کشور، بلکه پاسخ به این پرسش بنیادین است که چه کسی و با چه میزان مشروعیت، اقتدار و اجماع، قادر به هدایت نظام سیاسی در دوران پس از علی خامنهای خواهد بود.
بالا آمدن باند قالیباف در صحنه سیاسی و صف آرایی باند پایداری در مقابل آن، متزلزل شدن جایگاه پزشکیان در بین باند خودش و حرکت دوگانه و مبهم اژهای و بالاخره اعتراضات باندهای رقیت علیه همدیگر در کف خیابان همه چیز حکایت از شرایط جدید در ایران دارد و این فرصت گرانبهایی برای مردم و مقاومت ایران است که ضربه نهایی را بر پیکره این موجود درحال مرگ وارد سازند.
ایران آزادی
