در کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران جنگ‌زده

مردم ایران غرق در بحران فقر و بیکاری

چندی بود که به کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران سر نزده بودیم. موجود ابلهی به نام آخوند تصور کرد که می‌تواند با قطع اینترنت، مردم ما را از حق ارتباطات‌شان محروم کند. اما روزنه‌ها در دنیای ارتباطات امروز، به‌سرعت به پنجره تبدیل می‌شوند. حالا دوباره ما آمده‌ایم.

ما در کوچه‌پس‌کوچه‌ها، پاشنه کفش‌مان را می‌خوابانیم و به هر دری در شهرهای ایران سر می‌زنیم. حالا در آغاز ۱۴۰۵ هستیم. جنگ و سرکوب نتوانسته مردم دلیر ما را زمینگیر کند.

حالا دیگر، در نبود خامنه‌ای، برای مردم ما روشن شده که فصل آخوندها تمام شده است. آن‌ها مثل مرغ «نیم‌بسمل» هستند و بی‌خود سخت‌جانی می‌کنند. اما همین سخت‌جانی‌شان برای مردم مصیبت ایجاد کرده است. ما در کوچه‌پس‌کوچه‌ها پای درد مردم می‌نشینیم.

در کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران؛ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵

 تشدید فشارهای امنیتی و احضارهای فرسایشی در شیراز

رژیم  در هراس از انفجار دوباره خشم مردم اقدام به فعال کردن پرونده‌های قدیمی و احضار گسترده شهروندان به بیدادگاه‌ها و کلانتری‌ها کرده است. مزدوران دستگاه قضایی و نیروهای انتظامی با پاپوش‌دوزی و بازجویی‌های طولانی سعی در ایجاد فضای رعب و وحشت و زمین‌گیر کردن فعالان مدنی دارند.به گفته یکی از هموطنان در این شهر، بسیاری از شهروندان حتی در شرایط بیماری و نا مساعد جسمی تحت فشار قرار گرفته و مجبور به رفت و آمدهای مکرر به مراکز سرکوب هستند.

ارسالی از یک کارگر کرد

از ۲۳ سالگی به جای اینکه دنبال آرزوهام باشم، افتادم دنبال نون درآوردن برای خانواده.

سه تا خواهر و یک برادر معلول دارم. سرپرستی همه‌شان افتاد روی دوش من. هر ماه ۸ میلیون اجاره می‌دهم، ۱۰ میلیون هم فقط پول آمپول‌های برادرم می‌شود. هنوز خرج خورد و خوراک و لباس و هزار دردسر دیگه مونده.

سال‌هاست صبح تا شب کار می‌کنم، اما نه برای ساختن آینده خودم؛ فقط برای اینکه خانواده‌ام محتاج کسی نشن. خیلی وقت پیش قید ازدواج، خونه، زندگی و خیلی از آرزوهام را زدم. الان نزدیک ۴۰ سالمه و وقتی به پشت سرم نگاه می‌کنم، می‌بینم جوونی‌ ام را خرج خانواده کردم.

با این حال یک چیز را هیچ‌وقت از دست ندادم؛ شرفم را. حاضر شدم خودم سختی بکشم، اما نگذارم خانواده‌ام دستشان جلوی کسی دراز بشه.

شاید خیلی‌ها مثل من باشند آدم‌هایی که آرزوهایشان را زیر بار گرونی و مشکلات دفن کردند، اما هنوز ایستادند. هنوز برای عزیزاشون می‌جنگند. هنوز تسلیم نشدند.ما شاید خیلی چیزها را از دست داده باشیم، اما غیرت، انسانیت و امیدمان را نه.این شرافت بزرگترین سیلی بر صورت حکومتی است که بویی از انسانیت نبرده است .رژیمی که جوانانش برای تهیه یک داروی حیاتی باید غرورشان را زیر پا بگذارند و آرزوهایشان را زنده به گور کنند قطعا به پایان خط رسیده است .

پرسنل اورژانس ۱۱۵ همدان: سفره‌های ما کوچک‌تر شده، اما کسی صدایمان را نمی‌شنود

من یکی از پرسنل اورژانس ۱۱۵ همدان هستم. نیرویی که مانند بسیاری از همکارانم شب و روز، در سرما و گرما، تعطیل و غیرتعطیل در خدمت مردم است. ما از زمان، خواب، آسایش و حضور در کنار خانواده‌هایمان می‌گذریم تا در لحظات حساس کنار بیماران باشیم، اما امروز دغدغه‌های معیشتی به یکی از بزرگ‌ترین مشکلات کارکنان اورژانس تبدیل شده است.

حق غذای سه وعده ما در سال ۱۴۰۳، تنها ۴۵ هزار تومان محاسبه شده است؛ مبلغی که در شرایط فعلی حتی هزینه یک وعده غذای ساده را هم پوشش نمی‌دهد. با این حال، همین مبلغ ناچیز نیز با وجود وعده‌های متعدد هنوز پرداخت نشده و مدت‌هاست در انتظار واریز آن هستیم.

از سوی دیگر، حق لباس سال ۱۴۰۳ نیز پرداخت نشده است. این در حالی است که در بازدیدها و جلسات مختلف از ما انتظار دارند با لباس‌های مرتب، تمیز و آراسته در محل کار حاضر شویم. واقعیت این است که امروز تهیه یک دست لباس کاری ساده شامل پیراهن، شلوار، کفش و سایر ملزومات، هزینه‌ای چند میلیون تومانی دارد و تأمین آن برای بسیاری از کارکنان دشوار شده است.

مشکل دیگر ما، نبود سرویس و حمایت در حوزه ایاب و ذهاب است. بسیاری از نیروهای اورژانس ناچارند با خودروی شخصی در شیفت‌ها حاضر شوند؛ آن هم در شرایطی که هزینه سوخت، تعمیرات و قطعات خودرو به شدت افزایش یافته است. با وجود این مشکلات، هر بار که موضوع ایاب و ذهاب را مطرح می‌کنیم، پاسخ می‌شنویم که این مزایا شامل استان‌های کوچک نمی‌شود.

سؤال ما از مسئولان این است که آیا نیروهای اورژانس و کادر درمان نیز حق یک زندگی آبرومند را ندارند؟ آیا کسی هزینه‌های واقعی زندگی، رفت‌وآمد و تأمین حداقل نیازهای معیشتی کارکنانی را که در خط مقدم خدمت‌رسانی حضور دارند، محاسبه کرده است؟

فضای امنیتی در شمال‌و شرق تهران 

 «‌ همه جا وضعیت خرابه و روحیه ها داغون تو خیابون که راه بری میتوانی شرایط بد را درک کنی جیره خورها و مزدوران رژیم حالا دیگه خشن تر از قبل شدند و تو تجمعات خودشون مرگ بر وطن فروش مینویسند . کار درست همان هست که باید اینها شناسایی و رسوا بشوند ، اکثراً هم تو مناطق نظامی نشین در شرق و شمال شرق تهران ساکن هستند باید اینها که خانواده سپاهی ها و بسیجی ها هستند احساس ناامنی کنند تا راه برای قیام سراسری باز بشود ، از کواد کوپتر دوربین دار برای شناسایی اینها میشود استفاده کرد.شهرک های محلاتی مینی سیتی ، شهرک کوثر  این تجمعات شبانه که برگزار میکنند همگی خانواده بسیجی و سپاهی ها هستند.اکثر املاکی ها یا دلال ها بسیجی هستند یا از خانواده اینها.

تبریز؛نمایش‌های مضحک و توخالی در خیابان‌ها

با وجود تمام فشارهای امنیتی و اقتصادی گزارش‌های کف خیابان از تبریز باید بگویم مقاومت مدنی به ویژه در میان زنان با قدرت ادامه دارد و نمایش‌های حکومتی به شدت رنگ باخته‌اند. گزارش‌ از شب‌های تبریز نشان می‌دهد که تلاش رژیم برای قدرت‌نمایی به یک نمایش مضحک تبدیل شده است گشت‌های شبانه که پیش از این با هیاهو برگزار می‌شد اکنون به شدت کاهش یافته است بطوری که در شب‌های گذشته تنها دو یا سه ماشین با پرچم‌های بسیار کوچک و پخش صدای نوحه و شعارهایی مانند حیدر حیدر از بلندگوها در خیابان‌ها پرسه می‌زنند تا ترس ایجاد کنند این ماشین‌ها گاهی یک روز در میان و گاهی چند روز در میان ظاهر می‌شوند و عصبانیت و استیصال در رفتار آنها کاملا مشهود است

رژیم دیگه مثل روزهای اول توان بسیج نیروهای خود راندارد  و در برابر اراده مردمی که به گفته خودشان تا آخرین لحظه برای دیدن آزادی ایران می‌جنگند به طور کامل شکست خورده است.

غارت مردم به بهانه فیلترشکن از یک هموطن:

این روزها فقط گرونی نیست که مردم را اذیت می‌کنه، اینترنت هم خودش شده یک دردسر بزرگ.

خیلی از مردم برای اینکه بتوانند به سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی دسترسی داشته باشند، مجبور می‌شوند  اینترنت یا ابزارهای دور زدن فیلترینگ رابا قیمت‌های خیلی بالا تهیه کنند.

«ما برای یک اتصال معمولی باید هزینه‌هایی بدهیم که اصلاً منطقی نیست. انگار هر روز اینترنت محدودتر می‌شود ما مجبور می‌شویم  پول بیشتری پرداخت کنیم.»

این محدودیت‌ها فقط ارتباط مردم با دنیای بیرون را سخت‌تر نکرده، بلکه هزینه‌های زندگی را هم بیشتر کرده و فشار مضاعفی روی ما  خانواده‌ها است.

ایران آزادی