مهرداد هرسینی – حسرت السلطنه – مثل برف آب شدید

تازه ترین مصاحبه از سوی فرزند شاه مخلوع با خبرگزاری رویترز مهر تائیدی براین واقعیت است که به چه میزان افکار عمومی , سیاستمداران و رسانه ها به وجود واقعیتی بنام پوچ بودن هرگونه بازگشت به دوران دیکتاتوری سابق  و شکست تمامی سرمایه گذاری ها برای اسب بازنده ای بنام « خاندان جلیل» پی برده اند.

سخن از سیاستی است که اساس و پایه آن  بر روی دو ریل , یکی اتاق های فکرخارجی و دیگری طرح و برنامه های رژیم آخوندی استوار می باشد , اما بدلیل سد محکمی بنام « مقاومت مردمی » و وجود یک آلترناتیو دمکراتیک با نیروی پیشتاز جنبش برای رسیدن به یک جمهور نوین  , با شکست های سنگینی در بسیاری از صحنه ها روبرو گردیده است.

در تائید این جملات باید بطور اجمال به گوشه هایی از این مصاحبه تحت عنوان « تغییر رژیم؟ نگاهی به تلاش متزلزل رضا پهلوی برای رهبری ایران !» اشاره نمود, که در آن به سه واقعیت پایه ای اشاره شده است.

نخست «سرخوردگی حامیان مالی , دوم « دست رد واشنگتن به وی » و سرانجام « اعمال خشونت سازمان داده شده»  از سوی  سامانه وی علیه دگراندیشان , نیروهای دمکراتیک و جامعه ای که به هیچ وجه خواستار بازگشت سلطنت نمی باشد.

به یقین مجموعه این عوامل, بویژه تاکیدات رضا پهلوی برای جنگ افروزی و کشاندن پای کشورهای خارجی به موضوع کاملا داخلی مردم ایران , یعنی رسیدن به آزادی , حقوق بشر و سرنگونی رژیم , تبعات بسیار سنگینی برای  بازماندگان سلطنت  طی شش ماه گذشته برجا گذاشته اند.

فراخوان برای کشاندن مردم بیدفاع و بی سلاح به کوچه و خیابان ها طی روزهای 18 و 19 دیماه گذشته که طی آن دیکتاتوری مذهبی هزاران انسان بی گناه را به رگبار بست , تنها گوشه ای از این « خوش خدمتی » علیه جامعه دردمند ایران با هدف برای رسیدن به « تاج و تخت » می باشند.

وی نه تنها هرگز دراین رابطه از جامعه عذر خواهی و طلب بخشش  نکرد , بلکه با وجود صدها مستند , کلیپ , توئیت و پیام های شخصی در شبکه های اجتماعی , همواره بدروغ چنین فرمانی را تکذیب نموده , امری که مبین نبود هرگونه تعادل شخصیتی , سیاسی , فرهنگی , اخلاقی و روحی برای رضا پهلوی می باشد.

به موازات این نکته نیز باید به گسیل و سازماندهی نیروهای سرکوبگر, شعبان بی مخ ها , گروه های فشار و در آخرین نمونه راه اندازی ساواک آریامهری و باند پرویز ثابتی جنایتکار در کوچه و خیابان ها اشاره نمود تا بدین سان به عمق واقعیتی بنام « ضد دمکراتیک»  بودن افکار و سیاست های او رسید.

تهدید , ارعاب , بکارگیر شنیع ترین و  رکیک ترین الفاظ و فحاشی , برهم زدن مراسم و اکسیون گروه ها و نیروهای اپوزیسیون ,تهدید و حتی قتل مخالفان , آتش زدن اموال , مغازه و محل کسب ایرانیان در شهرهای اروپایی و آمریکایی تماما در این بستر فرار دارند.

هنوز دراذهان عموم اعتراف به همکاری با سپاه مردم کش پاسداران  و دوایر امنیتی رژیم آخوندی و یا شعار « یک میهن , یک پرچم و یک رهبر» در مراسم مونیخ در زمستان گذشته  که بنگاه های استعماری تلاش نمودند تا با آن موضوع « آلترناتیو سازی» را به جامعه ایران  حقنه نمایند , باقی است.

وی بدین سان با چنین شیوه و سیاستی آن چهره مافیایی و آن طینت شوم و ذات واقعی خود برای راه اندازی نمونه ای از  « نئو فاشیسم سلطنت»  را برای  همگان به نمایش گذاشت.

بدین سان زمانیکه از صدای پای فاشیسم سخن به میان می آوریم , به درستی باید بر واقعیت ها و فاکت هایی مانند « تمرکز قدرت در یک فرد , تضعیف نهاد های مستقل و شورا ها , ملی گرایی افراطی,  حذف فیزیکی و بی اعتبار نمودن مخالفان سیاسی» اشاره نمود که تماما در چارچوب عملی , فکری و عقیدتی فرزند شاه مخلوع قراردارند.

واقعیت در این میان آن است که اصطلاح «نئوفاشیسم پهلوی» یک برچسب تحلیلی از روندی است که این طیف در چهار قاره جهان براه انداخته است . سخن از راهکاری هدفمند در سایه یک دیدگاه سرکوبگرانه و تمامیت خواه برای از میدان بدر بردن نیروهای  جمهوری خواه ومخالفان و نیز خرید زمان برای دیکتاتوری مذهبی در ایران می باشد که اکنون به سیاست راهبردی فرزند شاه مخلوع تبدیل گردیده است.

دراین راستا مولفه هایی  مانند : « اقتدار گرایی , سرکوب سیاسی, کنترل تجمعات اجتماعی و جامعه مدنی , افراطی گری, نژاد پرستی , خود محوری,  نفرت از اقوام و ملیت های گوناگون درایران , برچسب‌زنی , خائن، مزدور، تجزیه‌طلب و یا 57 هفتی » می باشد که تماما درپازل فوق قرارمی گیرند.

واقعیت دیگر در این میان آن است که با توجه به مواضع رضا پهلوی و تمرکز رسانه‌های هدفدار  مانند اینترنشنال بر او, در سایه دستکاری های عامدانه و صداگذاری بر کلیپ ها و اشعار مردم ،پخش اخبار فیک , جو سازی و صحنه آرائی های تصنعی , بزرگ نمایی های کاذب و پخش دروغ و جعل واقعیت های داخل کشور, بخش بزرگی از جامعه ایران اکنون به پوچ بودن این تلاش های هدفمند رسیده اند.

بدین سان می توان بخوبی به دلائل پشت کردن عنصر اجتماعی و  ریزش شدید نیروهای به اصطلاح « خاکستری» که با این امید و گوئیا راهکار رسیدن به حقوق حقه مردم و خلاصی یافتن از دیکتاتوری مذهبی درتهران در « بارگاه » سلطنت نهفته است,پی برد. امری که خود را بخوبی در تمامی نمایشات اخیر این باند مخرب در شهرهای مختلف اروپایی , کانادا , استرالیا و ایالات متحده طی سه ماه اخیر به نمایش گذاشته است.

همچنین این شکست ها را باید درتمامی  سیاست های مخرب  وی که باز نویسی و کپی برداری شده از مدل بروی کار آوردن « خمینی» می باشند , واکاوی نمود , تا بدین سان به این پاسخ که چرا و به چه دلیل هواداران وی در خارج از کشور به مثابه مهم ترین پایگاه محاسباتی , دچار ریزش , سرخوردگی و النهایه عبور از فرزند شاه مخلوع  شده اند , رسید.

رویترز در این تائید جملات فوق می افزاید : « برخلاف بسیاری از انقلابیون موفق در گذشته نزدیک، مانند نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی، لخ والسا در لهستان، یا اسلام‌گرایانی که پدرش را سرنگون کردند، به نظر نمی‌رسد پهلوی یک جنبش سازمان‌یافته توده‌یی در داخل کشور داشته باشد که آماده به‌دست گرفتن قدرت باشد».

سخن از شکست هایی مانند « کارزار سامانه , کارزار نه به جمهوری اسلامی , وکالت می دهم , شورای ملی , پیمان نوین , فرشگرد , ققنوس , نوفندی , صندوق اعتصابات , کارزار سه ماهه , پروژه همکاری ملی , پروژه همبستگی ملی , شکوفائی ایران و النهایه دفترچه دوران گذار » می باشند که تماما بدلیل نبود پایگاه اجتماعی واقعی در میان توده ها , عدم شفافیت , نبود روح  و جوهر هرگونه تمایل برای مشارکت جامعه , خود محوری , قطبی نمودن بستر اجتماعی و تنها با شعار « جاوید شاه » ( ترجمان همان روح منی خمینی)  پوچ از آب درآمدند  و یکی پس از دیگری با شکست

های سنگین یکی روبرو گردیده اند.

سخن آخر آنکه رفتن بسوی یک جمهوری دمکراتیک , دستیابی به حقوق بشر , عدالت , مبارزه با فساد و غارت و رسیدن  دموکراسی اکنون  به خواسته بحقی برای  جامعه دردمند ایران تبدیل گردیده , بطوریکه درآن قدرت به‌طور واقعی در دست مردم و نمایندگان منتخب آنان باشد و نه در دست یک خانواده به لحاظ تاریخی تجربه و سرنگون شده.