بنابر داده ها قرار است تا بنیاد فریدریش ناومن , بازوی فکری برای حزب دمکرات لیبرال در آلمان جایزه ای تحت عنوان « آزادی» را در تاریخ 7 نوامبر به فرزند شاه مخلوع اعطاء نمایند.
از دادهای این بنیاد فکری چنین برمی آید که گوئیا رضا پهلوی نماینده مردم و قربانیان در دیکتاتوری ولی فقیه بوده واهداء این جایزه صرفا بصورت نیابتی و به « امانت»!! به وی تقدیم خواهد شد!!
گذشته از پاسخ های لجوجانه و ضد اصلی ترین اصول حقوق بشر که از سوی پاره ای از دست اندرکاران و برنامه ریزان به مجموعه اعتراضات ایرانیان , شخصیت ها , احزاب , انجمن ها , سازمان های ونهاد های مستقل داده شده , باید به این واقعیت اشاره نمود , که صرف برداشتن چنین قدمی توهینی آشکار به شعور ملی ما ایرانیان, زندانیان سیاسی و بویژه بازماندگان جانباختگان , شهدا و اسرای شورشی در داخل کشور می باشد که اساسا هیچ سنخیت و یا ربطی با خاندان سرنگون شده پهلوی نداشته و ندارند.
واقعیت در این میان آن است که هدف اصلی برای مماشات گران با دیکتاتوری سرنگون شده پهلوی, نه ساخت یک آلترناتیو جدی سیاسی برای سرنگونی ولی فقیه در ایران, بلکه « چلبی سازی» پوپولیستی از فرزند شاه مخلوع و قدمی رسانه ای و تبلیغاتی برای تقابل با بحرانی بنام عدم تمایل اجتماعی برای حزب مذکور می باشد.
برای نمونه حزب دموکرات آلمان به دلیل افت شدید محبوبیت در نظرسنجیها و شکست در انتخاباتهای ایالتی اکنون با چالشها و بحرانهای داخلی جدی روبرو گردیده است. آخرین نمونه آن نیز همان شکست سنگین در دوایالت کلیدی در این کشور می باشد که ماه گذشته رخ داد.
دراین راستا باید اضافه نمود که در فضای انتخاباتی آلمان، جلب رضایت جوامع مهاجر و دوتابعیتی اکنون به یک استراتژی برای خروج از این وضعیت بحرانی تبدیل شده است.
با توجه به اینکه شمار ایرانیان واجد شرایط رایدهی در آلمان طی سالهای اخیر افزایش یافته، جلب نظر این گروه از طریق حمایت آشکار از چهرههای پوپولیستی و تنش آفرین مانند رضا پهلوی فرضیهای بسیار جدی می باشد.
بساری از دیگر منتقدان آلمانی نیز بدرستی براین باور هستند که این حزب برای فرار از بحرانهای داخلی خود ، به سراغ یک «پوپولیسم راستگرایانه و افراطی ایرانی» رفته تا یک موج خبری بزرگ ایجاد کند، اما در این مسیر، ارزشهای سنتی خود در دفاع از تکثرگرایی و حقوق بشرِ را به حاشیه رانده است.
حزب چپها در فرانکفورت, انتخاب یک چهره جنجالی مانند رضا پهلوی به عنوان امانتدار!! را صرفا ناشی از محاسبات سیاسی غلط برای « ایجاد یک موج خبری» در فضای سیاسی این کشور ارزیابی کرده است.
چنین مواضعی نیز از سوی شخصیت های بسیاری از دیگر احزاب در این کشور گرفته شده که تماما با بی اعتنایی و عدم پاسخگویی اصولی از سوی متولیان این طرح روبرو گردیده , امری که با روح و جوهر بنیانگذار این بنیاد فکری در تضاد ماهوی می باشد.
. زیرا فریدریش ناومن بجد با فردگراییِ افراطی مخالف و بشدت نسبت به چنین الگوهای مرزبندی قاطع داشت. وی در این راستا « با قدرت گرفتن بیحدومرز سرمایهداران بزرگ و ایجاد انحصار بازارهای صنعتی» مخالفت میکرد, زیرا معتقد بود که « انحصار اقتصادی، رقابت منصفانه را از بین برده و طبقه کارگر را استثمار» می کند.
به یقین چنین مواضع اصولی با دیدگاه های و طرح هایی که اکنون بنام وی ( نمونتا چلبی سازی از رضا پهلوی) به اجرا درمی آیند , در تضاد ماهوی می باشند.
اما گذشته از این نکات , متولیان این طرح بخوبی می دانند که ایران امروز جایگاهی برای عرض و اندام حکومتی فرد محور , خود سر و انحصار طلب نیست . شیوه های سرکوبگرانه علیه دگر اندیشان , ملیت ها و ایرانیان آزاده در معابر و خیابان های خارج از کشور و یا تهدید به قتل , توهین و اعمال ناشایست بر سر مزار بزرگان ادبی و فرهنگی مانند زنده یاد ساعدی در پاریس , سردادن شعار جاوید شاه یا همان « هایل هیتلر» , ارعاب ,ضرب و شتم , راه اندازی ساواک در آلمان و یا قتل های سیاسی ( برای نمونه مسعود مسجودی در کانادا) تماما در پازل نقشه های شوم رضا پهلوی برای ایران فردا قرار دارند.
همچنین ایرانیان آزاده و ضد نئو فاشیسم همواره در تجمعات داخل و خارج از کشور وبویژه در اشعار اعتراضی خود « نه به دیکتاتوری شیاه و شیخ » را بکرات به گوش جهانیان رسانده اند. تازه ترین نمونه آن هفته گذشته در دانشگاه علامه نوری رخ داد که دانشجویان معترض با شعار « نه شاه می خواهیم , نه ملا, درود بر دانشگاه » , یک مرزبندی قاطع با شیخ و شاه ستمگر کشیدند.
در چنین شرائطی وظیفه ایرانیان , نیروهای دمکرات و آزادخواه و بویژه جمهوری خواهان است تا دست به افشاگری زده و صدای اعتراض خود علیه اعطاء این جایزه به رضا پهلوی را به گوش رسانه ها , شخصیت های سیاسی , احزاب و آزادی خواهان برسانند.
اجازه ندهیم تا دیگران به مانند دوران خمینی در انقلاب 57, در امور داخلی میهن ما , آینده سیاسی ایران برای فردای سرنگونی رژیم آخوندی نقش آفرینی و برای مردم ایران « شاه و یا ولی فقیه » دیگری تعیین کنند.
