تازه ترین سخنان منتسب به کینگ مجتبی که طی روز های گذشت در رسانه های حکومتی منتشر گردید , ترجمان واقعیتی است برای نیاز دیکتاتوری ولی فقیه بر ادامه تنش و جنگ افروزی در منطقه بحرانی خلیج فارس و تنگه هرمز.
وی با کد واژه ای بنام «حفظ تنگه هرمز» ضمن کشیدن گوش تیم دولت پزشکیان و مذاکرات پشت پرده کنونی برسر وضعیت حقوقی این آبراه بین المللی , تلاش دارد تا با زدن ترمز به هرگونه تلاش برای رسیدن به آرامش و کاهش تنش ها , همچنان بر طبل جنگ , بحران و صدور تروریسم بکوبد.
بدین سان کینگ مجتبی خواسته یا نا خواسته به موضوع « بازگشایی تنگه هرمز» که اکنون طی طرح 7 ماده ای پیشنهادی از سوی دولت پزشکیان برسر میز مذاکرات قرار دارد , اعتراف و خطوط قرمز خود را به رئیس دولت چهاردهم دیکته می نماید.
سخن از طرحی است که براساس آن, این آبراه بین المللی طی هفت روز بازگشایی و امکان تردد کشتی رانی نیز میسر خواهد شد.
دراین رابطه رئیسجمهور آمریکا، طرح پیشنهادی رژیم ایران را با بیان این جمله که « واشنگتن کنترل کامل تنگه هرمز را در اختیار » داشته و « نیازی به پذیرش شروط ایران نمی بیند» را بطور رسمی رد کرده است.
به یقین بکار گیری عامدانه واژه « حفظ تنگه هرمز» از سوی کینگ مجتبی نه از زاویه عرق وطن پرستی و حفظ منافع ملی بوده, بلکه تنها و تنها در راستای اهداف سیاست های راهبردی رژیم برای تسلط بر منطقه با منکوب نمودن کشورهای حاشیه و برهم زدن تعادل در خلیج فارس و نیز ایجاد بحران انرژی در جهان می باشد. در راستای این سیاست مخرب نیز, ولی فقیه در خفا رفته ادامه می دهد: « زود است که دریای عرب هم خود را از آنان خالی کند».
پاسدار رضائی , دبیر شواری عالی امنیت ملی رژیم نیز در این راستا تاکید کرده است : «اول باید آنها به شروط ما عمل کنند» وگرنه « نه تنگه هرمز را باز میکنیم، نه مذاکرهای در کار خواهد بود»!! از جمله شروط رژیم « کاهش و رفع محاصره دریایی و و صدور معافیت برای صادرات نفت» و نیز« آزادسازی کامل پولها و داراییهای بلوکهشده ». می باشند.
بدین سان همانگونه که پیشتر تاکید شده بود , دیکتاتوری ولایت اکنون با دو اهرم « تنگه هرمز » و « باب المندب» در دریای سرخ , تلاش دارد تا منطقه را به گروگان گرفته و برسر میز مذاکرات دست به امتیاز گیری بزند. مضافا براین نکات نیز باید به اهرم سوم , یعنی « ساخت سلاح » اتمی که منشاء بروز تمامی بحران های کنونی می باشد , اشاره نمود تا بدین سان به تمامی « کارت های » حکومت برای ادامه این روند رسید.
به یقین ادامه دادن به این جنگ خانمان سوز که اکنون تبعات مخرب خود را بر زندگی و معیشت میلیون ها هموطن دردمند با بروز بحران های بی سابقه ای روبرو ساخته , به « اوجب واجبات » نظام آخوندی تبدیل شده است.
یک دلیل برای ادامه جنگ نیز همان حفظ بستری بنام « چتر حفاظتی و امنیتی » در داخل کشور با هدف جلوگیری از قیام و سرنگونی رژیم می باشد.
این واقعیت نیز به اثبات رسیده که « صلح » برای رژیم آخوندی نیز به مانند « طناب » عمل خواهد کرد و در منطق خود به باز شدن فضای تنفسی در جامعه و بیرون آمدن جامعه از خود راه خواهد برد. در پی آن نیز خواسته های بحق مردم یکی پس از دیگری برسر میز حاکمیت قرار گرفته, توده ها به جوش و خروش درخواهند آمد و به مانند رود خروشانی به جریان خواهند افتاد. لذا وضعیت نه جنگ , نه صلح به مانند جنگ ضد میهنی ایران و عراق , مطلوب ترین و مناسب ترین سناریو برای ادامه سد بستن در مقابل جامعه ارزیابی می گردد.
همچنبن اگر این واقعیت را مد نظر قرار دهیم که سیاست کلی ایالات متحده (تا تهیه این مطلب) هرگز بر سرنگونی دیکتاتوری مذهبی استوارنبوده , بلکه صرفا با از بین بردن دو رده از بالاترین رهبران , سران و فرماندهان نظامی رژیم , تلاش گردیده تا یک دگرگونی صوری در حاکمیت ایجاد نماید , لذا پاسخ به نیاز رژیم برای هرچه بیشتر امنیتی نمودن شهرهای کشور و حکومت نظامی علیه وجود تهدید اصلی در داخل , قیام آفرینان و شورشیان مترصد فرصت , چندان مشکل بنظر نمی رسد.
اری تهدید اصلی برای حکومت همان عنصر داخلی , مقاومت سراسری و خلق های بجان آمده می باشند. این همان نقطه ورود دیکتاتوری به تمامی ماجرا , ادامه جنگ و خون ریزی با هدف سد بستن در مقابل جامعه است.
دراین راستا رژیم طی گذشت قریب شش ماه از جنگ در خلیج فارس , قدم به قدم تمامی مرزهای دنائت و سرکوب را علیه جامعه درنوردیده است. افزایش شدید آمار اعدام ها , حکومت نظامی اعلام نشده در تمامی استان های کشور, برپایی تورهای کنترل و بازرسی , رصد شبکه های اجتماعی , قطع اینترنت , دستگیری های کور , پرونده سازی برای مخالفان و فعالان سیاسی و اجتماعی , صدور احکام فله ای اعدام بویژه علیه اعضآئ کانون های شورشی , در سایه حضور گسترده نیروهای امنیتی در معابر و خیابان ها با برپایی مراسم شبانه تحت نام « جان فدا»!! , تماما در این پازل قرار دارند.
همچنین در سایه این جنگ افروزی جامعه ما با رشد سه ابر بحران دست و پنجه می کند. نخست بار شدید سرکوب و توحش از سوی رژیم آخوندی , دوم تبعات مخرب اقتصادی و مالی با رشد بی سابقه تورم و گرانی و سوم تاثیرات روحی و روانی ناشی از ادامه جنگ که اکنون شیرازه های اجتماعی و فرهنگی را نیز دستخوش ضربات جبران ناپذیری نموده است.
