همزمان با توجه رسانهها به خاندان پهلوی، اعدامها در ایران ادامه یافت
وقتی چند باصطلاح مسول نروژی چوبه دار را پشت دختر بچه شاه مخفی میکنند، این اقدام نمادین برای دموکراسی است یا کوبیدن میخ بر تابوت دموکراسی غربی که حقیقت را میخواهد در آستان شیطان ذبح کند. در حالی که بخشی از توجه رسانهای و سیاسی در روزهای گذشته به حضور نور پهلوی در یک مراسم در اسلو معطوف شده بود، یک نویسنده و فعال ایرانی در یادداشتی در یک رسانه نروژی بنام «Fædrelandsvennen» درتاریخ ۱۸ خردادماه ۱۴۰۵ تلاش کرده است توجه افکار عمومی را به موضوعی دیگر جلب کند؛ موضوعی که به اعتقاد او واقعیت امروز ایران را بیش از هر رویداد دیگری نمایندگی میکند: «چوبه دار».
نویسنده در آغاز یادداشت خود به تجربه سالها فعالیت و ارتباط با پناهجویان و فعالان ایرانی اشاره میکند. افرادی که پس از ترک ایران در نروژ زندگی میکنند اما همچنان خاطرات بازجوییها، زندانها و فشارهای امنیتی را با خود حمل میکنند. به گفته او، بسیاری از این افراد هنوز با آثار روحی سالها سرکوب زندگی میکنند و تجربه آنان نشان میدهد که حکومت ایران تنها جان انسانها را هدف قرار نداده، بلکه تلاش کرده است امید و آینده را نیز از میان ببرد.
در ادامه این یادداشت، نویسنده به مراسمی در اسلو اشاره میکند که در آن نور پهلوی مورد استقبال حاضران قرار گرفت. مراسمی که با پوشش رسانهای همراه بود و در آن از میراث و تداوم خاندان پهلوی سخن گفته شد. با این حال، نویسنده معتقد است همزمان با این تصاویر، واقعیت دیگری نیز در ایران جریان داشت؛ واقعیتی که به گفته او در سایه توجه رسانهای قرار گرفت.
چوبه دار و اعدام زندانیان
نویسنده یادآور میشود که تنها طی چند روز، چندین زندانی در ایران اعدام شدند. او از زندانیان سیاسی نام میبرد که به گفته وی به دلیل مطالبه حقوق سیاسی و مدنی با مجازات مرگ روبهرو شدهاند. از نگاه نویسنده، چوبه دار در شهرهای ایران تصویری است که باید در کنار هر روایت سیاسی درباره آینده کشور دیده شود.
در این یادداشت تأکید شده است که توجه افکار عمومی نباید صرفاً به چهرههای شناختهشده سیاسی یا نمادهای تاریخی معطوف شود، بلکه باید وضعیت زندانیان، فعالان مدنی و افرادی که با خطر اعدام روبهرو هستند نیز مورد توجه قرار گیرد.
انتقاد از روایت سلطنت به عنوان جایگزین
بخش دیگری از این یادداشت به نقد دیدگاهی اختصاص دارد که خاندان پهلوی را فریبکارانه به عنوان گزینه طبیعی آینده ایران معرفی میکند. نویسنده معتقد است حکومت ایران طی سالها تلاش کرده چنین تصویری را شکل دهد که تنها جایگزین موجود برای ساختار کنونی، بازگشت سلطنت است.
او استدلال میکند که برجسته شدن اعضای خاندان پهلوی در رسانهها و محافل سیاسی غربی درحالی که چوبه دار حکومت آخوندی در ایران برپاست، میتواند به تقویت این برداشت منجر شود. نویسنده همچنین یادآوری میکند که برای بخشی از جامعه ایران، حکومت پهلوی نیز با خاطرات سرکوب سیاسی و فعالیت ساواک گره خورده است و از این رو نمیتوان آن را به سادگی معادل دموکراسی دانست.
در همین چارچوب، نویسنده پرسشهایی درباره مشروعیت سیاسی رضا پهلوی مطرح میکند. او میپرسد چه سازوکار دموکراتیکی موجب شده است که وی به عنوان نماینده مردم ایران معرفی شود و چه انتخاباتی چنین جایگاهی را برای او ایجاد کرده است؟.
صدای کمتر شنیدهشده مخالفان
در بخش پایانی، نویسنده بر وضعیت هزاران فعال سیاسی و مدنی تأکید میکند که طی دهههای گذشته با حکومت ایران مقابله کردهاند. افرادی که زندان، شکنجه یا حتی مرگ را با چوبه دار تجربه کردهاند اما نام و داستان آنان کمتر در رسانههای بینالمللی بازتاب یافته است.
او معتقد است کشورهای غربی از جمله نروژ وظیفهای برای تعیین رهبران آینده ایران ندارند. به باور وی، این انتخاب باید توسط مردم ایران انجام شود. با این حال، رسانهها و نهادهای سیاسی میتوانند تصمیم بگیرند که کدام صداها را برجسته کنند و به چه روایتهایی فرصت بیشتری برای شنیده شدن بدهند.
نویسنده در پایان یادداشت خود تأکید میکند جوانانی که امروز در زندانهای ایران با خطر اعدام روبهرو هستند، خواستار تجلیل و توجه ویژه نیستند. آنها تنها انتظار دارند که فراموش نشوند و صدای آنان در میان روایتهای سیاسی و رسانهای گم نشود.
این یادداشت با قرار دادن «چوبه دار» در مرکز روایت خود، تلاش میکند توجه مخاطبان غربی را از مراسمهای نمادین و چهرههای شناختهشده سیاسی به وضعیت حقوق بشر و اعدامها در ایران معطوف کند. نویسنده معتقد است که واقعیت امروز ایران را بیش از هر چیز باید در سرنوشت زندانیان سیاسی، قربانیان سرکوب و خانوادههایی جستوجو کرد که همچنان هزینه سنگینی برای آزادی و دموکراسی میپردازند.
ایران آزادی
