جنگ و اعدام؛ دو روی یک سکه!

چگونه شعار صلح و آزادی به یک مطالبه عمومی تبدیل می‌شود؟

جامعه ایران دوران دردناکی را طی می‌کند؛ مردم در کنار گرسنگی، فقر و بیکاری، دیگر احساس امنیت نمی‌کنند. جنگ و تهدیدات ناشی از آن از یک سو و اعدام و سرکوب از سوی دیگر، امنیت روانی جامعه ایران را از بین برده است. در چنین شرایطی این پرسش مطرح است که چرا مردم ایران به چنین روزی گرفتار شده‌اند و راه برون‌رفت از این وضعیت چیست؟

در روزهای گذشته، در کنار مطالبات صنفی اقشار مختلف، شعارهای «نه به اعدام» و «نه به جنگ» نیز در اعتراضات مردمی شنیده شده است؛ شعارهایی که نشان می‌دهد این دو خواسته به‌تدریج به مطالبه‌ای عمومی در جامعه ایران تبدیل می‌شوند.

این شعارها از سوی قشری سر داده می‌شود که سال‌های جوانی و توانمندی خود را کار کرده و تلاش کرده است، به امید اینکه در دوران سالخوردگی بتواند زندگی آرامی داشته باشد؛ اما فشار معیشتی و فشار روانی واردشده بر جامعه، همین بازنشستگان را به خیابان کشانده است.

نکته قابل توجه این است که فاصله میان شعار و خواسته صنفی بازنشستگان با شعارهای سیاسی آنان حتی به چند دقیقه هم نمی‌رسد. دلیل آن را باید در شکل‌گیری یک جامعه به‌جان آمده و آگاه جست‌وجو کرد؛ جامعه‌ای که ریشه درد و منشأ مشکلات خود را عمیقاً فهم کرده است.

این اقشار به‌جان آمده به‌خوبی می‌دانند که آن روی سکه فقر ویرانگر و بیکاری، همین جنگ و سرکوب است. به همین دلیل دیگر فاصله‌ای میان شعارهای صنفی و سیاسی به رسمیت شناخته نمی‌شود و همه یک‌صدا علیه اعدام و جنگ شعار می‌دهند.

مردمی که می‌دانند فقر، بیکاری و تورم ناشی از یک حاکمیت جنگ‌طلب و ضدمردمی است، بلافاصله موضع خود را اعلام می‌کنند. همه می‌دانیم که دلیل اینکه مجتبی خامنه‌ای و باند حاکم به دنبال ادامه جنگ به هر قیمت هستند، همین است که پوششی برای سرکوب داشته باشند. آنان در سایه جنگ و به بهانه جنگ، اعدام‌ها را گسترش می‌دهند، بازداشت‌ها را افزایش می‌دهند و فضای جامعه را امنیتی می‌کنند تا در برابر قیام سد ایجاد کنند.

رژیم ایران به‌خوبی آگاه است که جنگ خارجی هرگز تهدید جدی برای بقای آن نیست. مردم ایران نیز این واقعیت را به‌خوبی فهم کرده‌اند و به همین دلیل علیه هر دو تکیه‌گاه رژیم برای بقا، یعنی اعدام و جنگ، شعار می‌دهند.

مقاومت زندانیان؛ صدایی که از دیوارهای زندان عبور می‌کند

هم‌زمان با تشدید اعدام‌ها، پیام‌های اعتراضی و شجاعانه زندانیان سیاسی از درون زندان نیز منتشر می‌شود. اهمیت این پیام‌ها در آن است که نشان می‌دهد مقاومت در برابر شکنجه‌گران، بازجوها و عوامل دادستانی، که متخصصان تفتیش عقاید بوده‌اند، همواره وجود داشته است.

شاهد این واقعیت، هزاران داستان و خاطره از مقاومت زندانیان در دهه ۶۰ و تسلیم‌ناپذیری آنان است. شاهد غیرقابل انکارتر، نسل ۶۷ و سربداران ۶۷ هستند که اکنون در سالگرد آن قرار داریم. تنها جرم آن سربداران، ایستادگی بر کلمه «مجاهد» و به قول خمینی «سر موضع» بودن بود.

بنابراین اصل مقاومت در برابر سرکوب همواره وجود داشته است؛ اما آنچه زندان کنونی و مقاومت کانون‌های شورشی و شورشگران در این زمانه را برجسته می‌کند، امکان انتشار و بیرونی کردن این مقاومت است.

نمونه آن گردان وحید بنی‌عامریان و تأثیری است که مقاومت و حماسه آنان در روزهای پیش از اعدام بر جامعه ایران و جامعه ایرانی خارج از کشور گذاشت؛ تأثیری که ابعاد آن به‌سادگی قابل توصیف نیست.

در همین روزهای اخیر نیز هم‌زمان با برنامه همیاری سیمای آزادی، پیام‌های انگیزاننده‌ای از زندان‌های ایران منتشر شد.

زندانی سیاسی علی معزی در پیامی نوشت:

«سیمای آزادی راهنمای ما در شبهات و تاریکی‌ها و وارونه‌نمایی‌ها است و امیدی است در ناامیدی. در این مقطع خطیر نقش این رسانه مردمی صدچندان است، زیرا که سال جنگ جنگ‌ها و سال تعیین‌تکلیف این رژیم غدار و خونخوار است و توطئه‌ها و راه‌بندها و موانع در پیش.»

زندانی سیاسی لقمان امین‌پور نیز نوشت:

«بر من حرام باشد اگر یاد و آرمان فرمانده وحید و یارانش را فراموش کنم. به جلادان رژیم و “کینگ مجتبی” می‌گویم: اعدام و کشتار جوانان شورشی، بر عزم آتشین ما می‌افزاید. قسم به خون یاران ایستاده‌ایم تا پایان.»

زندان و جامعه؛ دو عضو از یک ارگان زنده

واقعیت این است که حیات اجتماعی یک ملت قانونمند است. نمی‌شود در زندان‌های رژیم ایران چنین مقاومتی وجود داشته باشد، اما تأثیر آن در بیرون از زندان دیده نشود. چنین چیزی غیرممکن است.

تأثیر این مقاومت را می‌توان در اعتراضات مردمی مشاهده کرد؛ در جوانان ازخودگذشته و جان‌برکفی که دی‌ماه به خیابان آمدند و همچنین در استقبال گسترده‌ای که از کانون‌های شورشی می‌شود.

این همان قانون تکامل است و می‌بینیم که چگونه زندان و جامعه، به‌عنوان دو عضو از یک ارگان زنده به نام مقاومت، بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند.

از «نه به جنگ و نه به اعدام» تا «صلح و آزادی»

برآیند این دو روند، یعنی عمومی شدن شعار «نه به اعدام» و گسترش مقاومت در زندان‌ها، نشان می‌دهد که در برابر دو پایه بقای رژیم ایران، یعنی سرکوب و جنگ، یک مطالبه و آلترناتیو اجتماعی در حال برجسته شدن است: صلح و آزادی.

همان‌طور که رژیم بقای خود را بر دو عنصر سرکوب و جنگ گذاشته است، آنتی‌تز آن، یعنی جامعه ایران و مقاومت ایران، برای نفی بقای این حاکمیت بر شعار صلح و آزادی تأکید دارد.

اکنون می‌بینیم که شعار صلح و آزادی، چون با واقعیت زیستی و آرمانی مردم ایران همخوانی دارد، به‌سرعت در میان مردم جا باز می‌کند. زندانیان با مقاومت خود، با پیام‌های انگیزاننده و افشاگری‌هایشان بر آن پای می‌فشارند و جامعه نیز با اعتراض، تظاهرات و شعارهای خود، «نه به جنگ» و «نه به اعدام» را فریاد می‌زند.

بنابراین، دو بردار جامعه و زندان مکمل یکدیگر و هم‌محور هستند؛ دو برداری که در کنار یکدیگر، نوید یک ایران آزاد و رها را می‌دهند.

منابع

  • سایت مجاهد – ۱۸ مرداد ۱۴۰۵. پیام‌های زندانیان سیاسی با تأکید آنها برای پخش در سیمای آزادی و اطلاع هموطنان
  • سایت ایران آزادی – ۱۸ مرداد ۱۴۰۵. اعتراضات یکشنبه از مطالبات صنفی به شعار «نه به جنگ» و «نه به اعدام» کشیده شد
ایران آزادی