کینگ مدل پسا ۲۰۰۰! ( طنز سیاسی)

توقفی در فرمایشات دو رأس!

در هفته ها و روزهای اخیر دو مصاحبه مطبوعاتی از دو رأس، در این نظام و آن نظام انجام شد که گرچه بظاهر باید متضاد باشند اما هردو یکی و هم جهت بود. یکی مربوط به وزیر امور خارجه کشور ولایت؛ عراق‌چی بود. دیگری مربوط به کینگ رضا پهلوی.

ایشان و ایشان، در عمل و در سخن متفاوت و گاه مخالف هم نیز می‌گویند می مانند دو گربه نر که گرچه بر هم پنجول کشیده و می جنگند، اما هر دو گربه‌‌اند!

چندان ممکن نیست که ما از این نمونه نداشته باشیم که در کودکی خلافی نموده و بابا ما را نشانده و دست خود آماده برای تنبیه بالا گرفته و از ما دلیل خلافمان می‌خواهد. اجبارا کلمات را بسیار سنجیده می آوریم که مبادا دست بابا مثل یک تیرآهن بر پس گردنمان فرود آید.

این در واقع حال و روز «وزیر خارجه شان!» در آن مصاحبه بود . با هر جمله دست بابا را می‌نگریست که آیا پایین می آید یا همانجا مانده است. ما دانش آموزان نکته سنج همین وضعیت را در مصاحبه اخیر کینگ رضا با رویترز هم می بینیم. شوخی هم نمی توان کرد یک ضربه شاید بیاید و … به تاریخ بپیوندیم.

این دو مقام دو نظام بر دو سکو ایستاده‌اند که گرچه فاصله شان ۴۸ ساعت با اتوبوس باشد اما هر دو یک ناله دارند. عراق‌چی نگرانیش از آبدارچی های زمانه است که بر سر هر هیچی و همه چی شاید دامنش را بگیرد. آن یکی کینگ مان نیز شاگرد راننده به او می گوید آخر خط رسیده ایم دیگر راهی به جلو نیست، بلیط برگشت هم نداری. خلاصه هر دو رأس در نقطه ای همسان شده‌اند.

کینگ رضا و صف خواستگاران!

خالی از لطف نیست کمی بر تشابهات این دو مصاحبه بنگریم. پا توی کفش دانشمندان فسیل شناس می‌کنیم که با مطالعه آثار باقیمانده مثلا در می‌آورند که منشا یکی است. اینجا هم هر دو، چهره بزک نموده، ادعا دارند که مسیر تا کنونشان پیروزی بوده است.

آقای مفتخر به اجدادش! کینگ رضا، فرمایش دارند که حاضرند با همه کار کنند الا فلان و فلان. ایشان خود را با مسی و رونالدو و الیزابت تیلور یکسان می دانند که گویا خواستار اندر خواستگار صف بسته و این موجود را می خواهند و حال ایشان ناز نموده می‌گویند این نه و آن نه. حال آنکه لنگه دمپایی های پاره ای را که مجاهدین و فدایی ها دور انداخته اند ایشان به نیش می کشد و با ولع می جود. وزیر خارجه هم می‌خواهد بیوفایی همسایگان و غیره را بپوشاند که فصل تره خورد کردن دارد می گذرد.

این پیروزمداران!! هر چه مختلفات داشته باشند اما از یک کوزه آب خورده اند و در سخنان گهربارشان هردو یک جا زیر آبی می روند، هر دو آرزوی درون و بیرونشان مجاهدین و مردم ممنوع. هر دو رأس «حملات امریکا و اسرائیل را اقدامی ضروری می دانند». جه آنکه که در پای دیوار ندبه کودکانه وعده تاج و تخت را پذیرفت. و چه آن وزیرکه شب و روزش لرزیدن و چه کنم با همان «ممنوعه» است. همین مردم موذی هستند که مزاحم مواهب «دانش بنیانی » اینان هستند. همین «ممنوع» های مزاحم باعث شده‌اند که اینان چون لحاف چهل تکه شوند. آقای وزیر خارجه در مصاحبه خود اندکی از هر کی هر کی اندرونی نظام را برملا نمود که «.. . متاسفانه برخی افراد برای اعتبار خود کاری را انجام می دهند که من این را خیانت می دانم». شازده رضا نیز می فرمایند که «به نزدیکانم گفته ام مواظب سخنان خود باشند». اما دیگر ایشان را نزدیکان زیادی که گوش فرا دهند نمانده است. هر یک الاغ خود می خواهند و خر خود می رانند… خلاصه الکلام شاهزاده آمده بود که ایران زمین از آن خود کند حالا تبدیل به پل شده است کمی دیگر برویم به آجری یا آبراهی! رضایت خواهد داد.

آری اینچنین روزگاری است، زمانه ای بود در سده های باستان، پادشاهانی بودند با خدم و حشم بسیار، اموال مردمان ضبط کردندی، کشت ایشان به نام خود نمودی و مردان به زور سرباز خود نمودی و استفاده کردی و … ، اما جبر زمانه بین که همان مردم «ممنوعه» بسا مزاحمت ها نموده اند تا امروزه پهلویون مدل پسا ۲۰۰۰ را دیگر نه خدم و نه حشمی بل بچه شاهی بیش نمانده شان و حال نیازمند لنگه دمپایی های بدور افتاده شده اند.

آری اینچنین روزگاری است. روی روح الله الموسوی الخمینی آمده بود که من خدایگانی را از آریامهر تحویل گرفتم و همگان دیگر هیس! و ما ممنوعه گان چنانش نمودیم که زهر را تا به آخر بالا کشید و رفت و رفت و رفت تا نظام به دوران آقا مجتبی رسید که دیگر نه آن چنان جسمی‌‌اش مانده و نه روحی!

و حال ما ممنوعه‌گان هستیم و راه ، دو رأس و دونظام‌شان بیهوده می بافند. ما هیچ بر مسیر خود از ایشان و ایشان سؤال ننموده و اعتبار نخواستیم. تاخته و می تازیم و وطن پاس می داریم. تاریخ را برگی جدید آورده تاج زاده یا عمامه زاده و یا هرتفاله زاده ای را به تاریخ می سپاریم تا خود به خاک سپارد. هر دو راس دو نظام را راه ما شورش است و سازندگی. پس می رویم کمی هیزم جمع کنیم.

ایران آزادی